گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «رنکرد»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹

 

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد

در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد

یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰

 

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

یا بخت من طریق مروت فروگذاشت

یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷

 

هر کو چو شمع ز آتش دل تاج سر نکرد

سر در میان مجلس عشاق برنکرد

برخط عشق ماه رخان چون قلم کسی

ننهاد سر که همچو قلم ترک سرنکرد

آنکس شکست قلب که بیمش ز جان نبود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲

 

از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد

کز خجلت تو خاک مذلت به سر نکرد

برق اجل به خرمنی آتش نزد دلیل

تا مشورت به خوی تو بیدادگر نکرد

چشمت ز گوشه‌ای یزک غمزه سر نداد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶۴

 

خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد

آواره خویش را به هوای گهر نکرد

موجی ازین محیط سیه کاسه برنخاست

کز جلوه فریب مرا تشنه ترنکرد

مانند نخل موم نهال امید ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۵

 

بگذشت یار و سوی اسیران نظر نکرد

کردیم ناله در دل سختش اثر نکرد

خاک رهش شدیم که بوسیم پای او

از سرکشی و ناز بر آنجا گذر نکرد

ما را چه سود اشک چو سیم و رخ چو زر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۱۶ - صحبت نامردمان

 

افتاده ام به صحبت نامردمان حزین

دور زمانه ام، ستمی زبن بتر نکرد

وحشی غزال من، شده هم آخور خران

جوری به کس، زمانه ازبن بیشتر نکرد

گردن کشید، از قفسی عندلیب و گفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹

 

تا جام باده بر لب ساقی گذر نکرد

مِی خواره را ز راز نهان با خبر نکرد

پرهیز چون کنیم که پیکان غمزه ات

وقتی ز جان گذشت که دل را خبر نکرد

با آتشی که شمع به کانون سینه داشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی