گنجور

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۳

 

ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه

بر جمله دلبران جهان خسروی و شاه

ما گر کنیم طاعت و گر معصیت کنیم

جان‌ها ز لطف و از کرم توست در پناه

دنیا به شور آید و عالم تبه شود

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۴

 

بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه

ماییم در زمانه دلی و هزار آه

ای پادشاه حسن، که دل‌ها گدای توست

دل‌ها نگاه دار، که اینست شاهراه

سودای چشم مست تو در حد ما نبود

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۷

 

گم کرده ایم راه و ندانیم پیشگاه

زان سو ترک رویم، کزان سو ترست راه

شب تا سحر ز گریه ما هیچ کس نخفت

تا روی دل فروز تو دیدیم صبح گاه

مستان جام عشق تو بودند جان و دل

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۳

 

میر زمانه، خسرو گیلان و تاج شاه

دلها نگاه دار، که اینست شاهراه

دانی گناه چیست؟فراموشی خدا

حق را نگاه دار، که وارستی از گناه

قاسم انوار
 

صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۷۵

 

هر مقبلی که فکر نهاری کند پگاه

آیا بود که بر من مسکین کند نگاه

ای کله دست گیر که وقت عنایت است

کز جور اشتها به تو آورده ام پناه

آش تروش شب به چغندر نشسته بود

[...]

صوفی محمد هروی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۹

 

اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه

خلقی نهاده روی تظلم به خاک راه

آویخته ز طرف کمر جان صد اسیر

بر هم زده به تیغ مژه قلب صد سپاه

در تاب ماه عارضش از باده صبوح

[...]

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۷

 

بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه

اینست آن شبی که به است از هزار ماه

بی روی تو هزار مصیبت کشیده ایم

گر زانکه روی وا نکنی وا مصیبتاه

آن کس که راه بر من بی صبر و دین زده ست

[...]

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۱۷

 

طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه

بشری لسدة لثمت تربها الشفاه

این آستانه ایست که از خاک او برند

شاهان ملک افسر عز و سریر جاه

رخ چون نهد به سدره والایش آفتاب

[...]

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۱۸

 

برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه

از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه

بهر قدوم صادر و وارد علی الدوام

از در نهاده پنجره اش چشمها به راه

بر روی زایران ز کرم طاقهاش را

[...]

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷

 

ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه

آشوب جان شاه شو و فتنه سپاه

دریوزه جمال کنان از تو روز و شب

گردند گرد خانه تو آفتاب و ماه

تیغت کشیده صد الف و زخم تیر تو

[...]

جامی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۰

 

یارب بگیر دست من پیر ناتوان

کز دست عمر گرانمایه شده تباه

موی سیاه را بعبث کرده ام سفید

روی سفید را بگنه کرده ام سیاه

اهلی شیرازی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۶

 

ای از جمال روی تو یک ذره مهر و ماه

بر منتهای حسن تو کس را نبود راه

گفتم چه دورم از تو چو ما را گناه نیست

گفتا که مست هستی تو بدترین گناه

پیوسته گرچه با دل و جانست یار ما

[...]

اسیری لاهیجی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۸

 

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه

زین قدر بگذرد سر عاشق ز مهر و ماه

گر ره به وصل دوست طلب میکند خرد

گو راه عشق رو که بود عشق شاه راه

حسن تو از مجالی ذرات جلوه کرد

[...]

اسیری لاهیجی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۰

 

ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه

بر پاکبازی تو زمین و زمان گواه

من کز بتان فریب نخوردم به صد فسون

صد بازی از دو چشم تو خوردم به یک نگاه

در نرد همتم کنی آن لحظه امتحان

[...]

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۹ - فی مرثیه محمد قلی میرزا غفرالله ذنوبه

 

کافاق روی روز کند همچو شب سیاه

وز غم نه افتاب برآید دگر نه ماه

محتشم کاشانی
 

ابوالحسن فراهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰

 

از بس که گریه کردم و از بس کشیدم آه

طوفان آب و آتش ماهی گرفت و ماه

در انتظار آن که برآرم دمی به کام

چشمم سفید گشت که روی هنر سیاه

طوفان غصه چند توان خورد کاشکی

[...]

ابوالحسن فراهانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۵۰۶

 

در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟

دل را سفید کن، چه ورق می کنی سیاه؟

صائب تبریزی
 

فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۳ - ترکیب‌بند در رثای حضرت سیدالشهدا (ع)

 

فریاد از دمی که شهنشاه دین پناه

در بر سلاح جنگ فروزان چو برق آه

آمد برون ز خیمه وداع حرم نمود

با خیل درد و حسرت و با خیل اشک و آه

بی‌اهتمام حضرت او اهل بیت شرع

[...]

فیاض لاهیجی
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۲

 

کردی به اشتباه کسی سوی من نگاه

من هم از آن نگاه فتادم در اشتباه

بنگر جفای چرخ چه آورده بر سرم

کز جور او به کوی تو آورده ام پناه

اشکم چو گل ز چهره ی سرخ تو گشت سرخ

[...]

سحاب اصفهانی
 
 
۱
۲
۳
sunny dark_mode