معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه
زین قدر بگذرد سر عاشق ز مهر و ماه
گر ره به وصل دوست طلب میکند خرد
گو راه عشق رو که بود عشق شاه راه
حسن تو از مجالی ذرات جلوه کرد
لیکن چو ما جمال تو را نیست جلوهگاه
گر یک نظر ز دیده شود ابرویت نهان
از دود آه و ناله جهان را کنم سیاه
عاقل اگر به عقل کند التجا ولی
ما عاشقیم و عشق تو ما را بود پناه
با تیغ غمزه چشم تو چون ترک فتنهجو
دایم به قصد خون جهان بود بیگناه
با آنکه بیخبر ز اسیران عشق بود
هم بیش و کم به حال اسیری کند نگاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به توصیف عشق و تاثیر آن بر عاشق میپردازد. او میگوید اگر معشوق یک نگاه به عاشق بیندازد، تاثیری عمیق و فراسوی دنیا بر او میگذارد. عشق را به عنوان راهی میبیند که انسان را به سوی دوست میرساند و جمال معشوق را عاملی برای بروز عشق معرفی میکند. شاعر با اشاره به درد و غم عشق، نشان میدهد که حتی اگر معشوق از حال عاشق بیخبر باشد، باز هم این برای او مهم است و عشق او به واسطه نگاه و اشکهایش جهان را تحت تاثیر قرار میدهد. در نهایت، شاعر عشق را پناه خود میداند و نشان میدهد که قدرت چشمان معشوق میتواند جهانی را به لکنت و غم کشاند.
هوش مصنوعی: اگر معشوق نگاهی به سوی عاشق بیندازد، آنقدر قدرتمند است که عشق و زیبایی را از سر عاشق میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر عقل در جستجوی رسیدن به دوست است، به آن بگو که راه عشق را دنبال کند، زیرا عشق خود، بهترین و اصلیترین مسیر است.
هوش مصنوعی: زیبایی تو از فرصتهای کوچک و جزئیات بروز پیدا کرده است، اما مثل ما جایی برای نمایش زیبایی تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر یک نگاه به ابروی تو بیندازم، همه جهان را از غم و اندوه سیاه میکنم.
هوش مصنوعی: عاقل اگر به عقل خود پناه ببرد، در حالی که ما عاشقیم و عشق تو تنها ملجأ و پناهگاه ماست.
هوش مصنوعی: چشم تو مانند تیغی است که با ناز و فریب خود، باعث فتنه میشود و همیشه در پی شکار بیگناهان است.
هوش مصنوعی: شخصی که از وضعیت اسیران عشق بیخبر است، باز هم به طرز خاصی به حال آنها توجه میکند و نگاهی به آنها میاندازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
چون جامهها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
ای نیکخوی مردم ای نیک خوی شاه
تو نیکخواه شاه و ترا بخت نیکخواه
اندر میان رزم نمانی مگر بشیر
اندر میان بزم نمانی مگر بماه
هم آلت نبیدی و هم آلت سلاح
[...]
ای روی تو به خوبی افزون ز مهر و ماه
بهرام روز باده بهرام رنگ خواه
اندوه این جهان مخور ای ماه شاد باش
کامروز شادمانست از تخت و تاج شاه
افروخته ست طبعش و افراخته محل
[...]
ای یک غلام تو به گه حرب صد سپاه
اندر جوار جاه تو اسلام را پناه
مقبلترین عالمی و طالع تو را
هشت آسمان معسکر و هفت اختران سپاه
موج سخاوت تو رسیده به شرق و غرب
[...]
چون در هوای دل تن من گشت پادشاه
آمد به پیش سینه من از سفه سپاه
لشکرگه سفاهت من عرضه داد دیو
من ایستاده همبر عارض بعرضه گاه
دیو سیه گلیم بران بود تا کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.