گنجور

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در صفت گوی بازی سلطان و مهمان شدنش بخانه یکی از فرزندان

 

ای فعل تو ستوده و گفتارهات راست

دایم ترا بفضل و بآزادگی هواست

از کوشش تو شاه، بهر جای هیبتست

وز بخشش تو میر بهر خانه یی نواست

فضل ترا همی نبود منتهی پدید

[...]

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳ - در مدح خواجه بزرگ احمد بن حسن میمندی گوید

 

ای وعده تو چون سر زلفین تو نه راست

آن وعده های خوش که همی کرده ای کجاست

با من همه حدیث وفا داشتی عجب

آگه نبوده ام که ترا پیشه جز وفاست

دل بر تو بستم و بتو بس کردم از جهان

[...]

فرخی سیستانی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰

 

این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست

یا خود یکی بلند و بی‌آسایش آسیاست

لا بل که هر کسیش به مقدار علم خویش

ایدون گمان برد که «خود این ساخته مراست»

داناش گفت «معدن چون و چراست این»

[...]

ناصرخسرو قبادیانی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۵۹

 

ای خسروی که مشرق و مغرب بهم توراست

وی داوری که هم عرب و هم عجم تو را است

در شرق و غرب خلق خدا جمله شاکرند

فضل خدای و رحمت او لاجرم تو راست

بیش وکم است ملک جهان حون نگه‌کنی

[...]

امیر معزی نیشابوری
 

وطواط » ترکیبات » شمارهٔ ۲ - نیز در مدح ملک اتسز گوید

 

ای آنکه ذات فرخ تو محض کبریاست

در اعتقاد پاک تو نه کبر و نه ریاست

گفتم ثنای تو ، که ثنای تو واجبست

وندر زمانه جز تو که مستوجب ثناست ؟

واکنون خدای داند کندر ضمیر من

[...]

رشیدالدین وطواط
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۶ - در شکایت گوید و توقع تلطف کند

 

چون برگهای طوبی طبعم به نام تو

یک روی بر ثنا و دگر روی بر دعاست

در خاطرم که بلبل بستان نعت تست

اطراف باغ عمر ابدالدهر پر نواست

با برگ و با نوای چنین بنده‌ای چو من

[...]

انوری ابیوردی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - شکوه از درد چشم

 

ای بلبلی که وقت ترنم ز نغمه ات

سطح محیط گنبد پیروزه پرصداست

لفظت شکر فروش و ضمیرت گهرفشان

کلک تو نقشبند و بیان تو دلگشاست

آن بکر معنی تو که حامل بنکته هاست

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱

 

سیری نمودن از غم دلبر شکایت است

در شرط عشق لفظ شکایت صواب نیست

ادیب صابر
 

سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۵

 

شعرم چو گشت معجزه و سحر از او بکاست

گفتند همگنان تو کلیمی و این عصاست

بر بحر دست خواجه زدم خشک رود شد

گفتم بلی نشان عصا این بود عصاست

بار دگر چو بر دل سنگین او زدم

[...]

سید حسن غزنوی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۲

 

گیتی که اولش عدم و آخرش فناست

در حقّ او گمان ثَبات و بقا خطاست

بنیاد چرخ بر سر آب است ازین قِبَل

پیوسته در تحرّک دوری چو آسیاست

مشکل‌تر این که گر به مَثَل دور روزگار

[...]

ظهیر فاریابی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۴ - وقال ایضاً فی الزهد وترک الدنیاوالموعظة والحکمة

 

ای دل چو آگهی که فنا در پی بقاست

این آرزو و آز دراز تو بر کجاست؟

برهم چه بندی این همه فانی بدست حرص؟

چیزی بدست کن که نه آن عرضۀ فناست

گاهت چو نرگس است همه چشم بر کلاه

[...]

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » ترکیبات » شمارهٔ ۷ - و قال ایضاً یمدحه

 

بر ما درازدستی زلف تو از قضاست

این تنگ باری لب لعل تو از کجاست؟

کمال‌الدین اسماعیل
 

نجم‌الدین رازی » مجموعهٔ اشعار » سایر اشعار » شمارهٔ ۴

 

دل در جهان مبند جهان یار بی وفاست

تکیه برو مکن که برو تکیه بر هواست

با او بنوش باده که باری مقرر است

داده بده که سخت حریف کژ دغاست

مارست و چاه هر چه تو بینی زمال و جاه

[...]

نجم‌الدین رازی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰

 

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست

امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست

امروز در جمال تو خود لطف دیگرست

امروز هر چه عاشق شیدا کند سزاست

امروز آن کسی که مرا دی بداد پند

[...]

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیزدهم

 

از عقل و عشق و روح مثلث شدست راست

هر زخم را چو مرهم و هر درد را دواست

در مغز علتیست اگر این مثلثم

خورد و گران نشد که نه در خورد این عطاست

از جام آفتاب حقایق بهر زمان

[...]

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و پنجم

 

در روضهٔ ریاحین می‌گرد چپ و راست

گل دسته بستن تو ندانم پی کراست

گل دسته در هوای عفن پایدار نیست

آن را کشیدن این سو، هم حیف و هم خطاست

زنجیر بسکلد، بسوی اصل خود رود

[...]

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و پنجم

 

ترجیع هم بگویم زیرا که یار خواست

هر کژ که من بگویم، گردد ز یار راست

جلال الدین محمد مولوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۵

 

با این جمال روی صنم دیدنم خطاست

کایینه مراد نه بهر جمال ماست

درویش بین به کلبه خود می برد هوس

زان شمع کش ملایکه پروانه ضیاست

عقل است و لاف صبر یکی پرده برفگن

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸

 

آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست

ساقی، می شبانه بیاور، که روز ماست

در باغ شد شکفته به هر جانبی گلی

فریاد عندلیب ز هر جانبی بخاست

تا پیش شاخ گل ننشینی، قدح به دست

[...]

اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱

 

پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواست

آن سرو لاله چهره، که در غنچهٔ قباست

خلقی، چو طرف، بر کمرش بسته‌اند دل

وین دولت از میانه ببینیم تا کراست؟

کرد از هوای خویش دلم گرم ذره‌وار

[...]

اوحدی مراغه‌ای
 
 
۱
۲
۳
۴