گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱

 

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای توپرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوزکز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگانقال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخارگوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو
خرقه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۸

 

جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای توآینه بین به خود نگر کیست دگر ورای تو
بوسه بده به روی خود راز بگو به گوش خودهم تو ببین جمال خود هم تو بگو ثنای تو
نیست مجاز راز تو نیست گزاف ناز توراز برای گوش تو ناز تو هم برای تو
خیز ز پیشم ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷

 

سنگ شکاف می‌کند در هوس لقای توجان پر و بال می‌زند در طرب هوای تو
آتش آب می‌شود عقل خراب می‌شوددشمن خواب می‌شود دیده من برای تو
جامه صبر می‌درد عقل ز خویش می‌رودمردم و سنگ می‌خورد عشق چو اژدهای تو
بند مکن رونده را گریه مکن تو خنده راجور مکن که بنده را نیست کسی به جای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۸

 

من که ستیزه روترم در طلب لقای توبدهم جان بی‌وفا از جهت وفای تو
در دل من نهاده‌ای آنچ دلم گشاده‌ایاز دو هزار یک بود آنچ کنم به جای تو
گلشکر مقویم هست سپاس و شکر توکحل عزیزیم بود سرمه خاک پای تو
سبزه نرویدی اگر چاشنیش ندادییچرخ نگرددی اگر نشنودی صلای تو
هست جهاز گلبنان حله سرخ و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۱

 

ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تودیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو
رای مرا به یک زمان جمله برای خود مرانچون ز برای خود کنم چند کشم بلای تو
نی ز برای تو به جان بار بلای تو کشمعشق تو و بلای جان، جان من و وفای تو
باد جهان بی وفا دشمن من ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۸

 

منفعل دل خودم چند کشد جفای توعذر جفای تو مگر خواهمش از خدای تو
گشت ز تاب و طاقتم تاب رقیب منفعلهیچ خجل نمی‌شود طبع ستیزه رای تو
شب همه شب دعا کنم تا که به روز من شویدل به ستمگری دهی کو بدهد سزای تو
رخنه چو میفتد به دل بسته نمی‌شود به گلگو مژه تر مکن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۳

 

ای شب قدر بیدلان طرهٔ دلربای تومطلع صبح صادقان طلعت دلگشای تو
جان من شکسته بین وین دل ریش آتشینساخته با جفای تو سوخته در وفای تو
خاک در سرای تو آب زنم بدیدگانتا گل قالبم شود خاک در سرای تو
گر چه بجای من ترا هست هزار معتقددر دو جهان مرا کنون نیست کسی به جای تو
می‌فتم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷

 

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای توسرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو
مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تودام دل شکستگان طرهٔ دلربای تو
در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهانکیست که نیست در جهان عاشق و مبتلای تو؟
دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوارلطف کن ار چه نیستم در خور مرحبای تو
آینهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۶۴

 

باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو
نیست امید کز توام یک گل بخت بشگفد
عمر به باد می دهم بیهده در هوای تو
گریه و آه سرد من گر بر بایدت کسی
تا نروی ز جای خود، ای دل و دیده، جای تو
وقتی اگر ز جان من ناوک تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۳

 

ای به تو آرزویِ من بیش‌تر از جفایِ تو
سر برود ولی ز سر کم نشود هوایِ تو
دشمن و دوست گو بکن هر غرضی که ممکن است
جور همه جهانیان من بکشم برای تو
باقی‌ِ عمر بر درت سر بنهم به بندگی
نا کسم ار نُطُق زنم مختلفِ رضایِ تو
مونسِ من خیالِ تو دولتِ من وصالِ تو
قبلۀ من جمالِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری