گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » در وصف صبوحی

 

آمد بانگ خروس مؤذن میخوارگان
صبح نخستین نمود روی به نظارگان
که به کتف برفکند چادر بازارگان
روی به مشرق نهاد خسرو سیارگان
باده فراز آورید چارهٔ بیچارگان
قوموا شرب الصبوح، یا ایها النائمین
می‌زدگانیم ما، در دل ما غم بود
چارهٔ ما بامداد رطل دمادم بود
راحت کژدم زده، کشتهٔ کژدم بود
می زده را هم به می دارو و مرهم بود
هر که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۷ - در مدح شروان شاه منوچهر

 

عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هینگوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین
منتظران تواند مانده ترنجی به کفرخش برون تاز هان، پرده برانداز، هین
کیست ز مردان که نیست تیغ تو را هم نیام؟کیست ز مرغان که نیست دام تو را هم قرین؟
تاجوران را ز لعل طرف نهی بر کمرشیر دلان را ز جزع، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۲۵

 

حیف ز حاجی نبی گوهر بحر وجودکز ستم آسمان گشت نهان در زمین
در گران قیمتی بود و سپهر از جفادر دل خاکش نهاد ساخت چو گنجش دفین
رفت ازین گلستان چون گل و احباب راماند ازو داغ و درد در دل و جان حزین
جانب خلد برین بار سفر بست و شددر روضات جنان همنفس حور عین
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲ - ایضا من جمله اشعاره فی مدح میر محمدامین خان ترکمان گفته

 

داده فزون از فلک زیب زمان و زمینمایهٔ امن و امان میر محمد امین
آن که چو شاهنشهان آمده صاحبقرانوانکه چو فرماندهان آمده شوکت قرین
بارگه رفعتش کرد قضا چون بناپایهٔ اول نهاد بر فلک هفتمین
نایرهٔ مهر ازو شعلهٔ تابان شعاعدایرهٔ چرخ ازو خاتم رخشان نگین
ای ملک الملک جود کز پی حجت خوردکان بیسارت قسم هم بی‌مینت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۹ - و من نوادر طبعه

 

دوش چو سلطان چرخ ‌گشت به مغرب مکین

جانب مسجد شدم از پی اکمال دین

گفتم اول نماز آنگه افطار از آنک

سنت احمد چنان مذهب جعفر چنین

دیدم در پیش صف پاک‌گهر زاهدی

چون قمرش تافته نور هدی از جبین

سبحهٔ صد دانه‌اش منطقهٔ آسمان

خرقهٔ صد پاره‌ای مقنعهٔ حور عین

رشتهٔ تحت‌الحنک از بر عمامه‌اش

حلقه‌زنان چون افق از بر چرخ برین

راستی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۹

 

دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
کای پسر احباب را بر دو جهان بر گزین
جز دم ایشان مزن جز درِ ایشان مرو
جز دل ایشان مجوی جز رخِ ایشان مبین
بس ز وجود و عدم تا به کی از کیف و کم
خیز برون نه قدم از صفتِ کفر و دین
گر قدم جان نهی در ره اخلاص […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » قصاید » شمارهٔ ۳

 

ای مه رخسار تو مطلع صبح یقین
غاشیه کبریات شهپر روح الامین
آینه دار رخت عارض ماه تمام
تکیه گه منبرت پایه چرخ برین
سایه قد تو دید در چمن دلبری
کز سر خجلت بماند سرو سهی بر زمین
از گل رخسار تست لاله سیراب را
قطره آبی که هست بر جگر آتشین
خط جبین تو بود آنکه شدست آشکار
بر ورق کاینات نقش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی