گنجور

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به باغان عندلیبی خوش صفیری

 

به باغان عندلیبی خوش صفیری

به راغان جره بازی زود گیری

امیر او به سلطانی فقیری

فقیر او به درویشی امیری


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به بند صوفی و ملا اسیری

 

به بند صوفی و ملا اسیری

حیات از حکمت قرآن نگیری

بهیاتش ترا کاری جز این نیست

که از «یسن» اوسان بمیری


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » ز رومی گیر اسرار فقیری

 

ز رومی گیر اسرار فقیری

کهن فقر است محسود امیری

حذر زان فقر و درویشی که از وی

رسیدی بر مقام سر بزیری


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » اگر پندی ز درویشی پذیری

 

اگر پندی ز درویشی پذیری

هزار امت بمیرد تو نمیری

بتولی باش و پنهان شو ازین عصر

که درغوش شبیری بگیری


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » کبوتر بچه خود را چه خوش گفت

 

کبوتر بچه خود را چه خوش گفت

که نتوان زیست با خوی حریری

اگر «یاهو» زنی از مستی شوق

کله را از سر شاهین بگیری


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » شیندم بیتکی از مرد پیری

 

شیندم بیتکی از مرد پیری

کهن فرزانهٔ روشن ضمیری

اگر خود را بناداری نگه داشت

دو گیتی را بگیردن فقیری


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » ترا یک نکتهٔ سر بسته گویم

 

ترا یک نکتهٔ سر بسته گویم

اگر درس حیات از من بگیری

بمیری گر به تن جانی نداری

وگر جانی به تن داری نمیری


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » دلت می لرزد از اندیشهٔ مرگ

 

دلت می لرزد از اندیشهٔ مرگ

ز بیمش زرد مانند زریری

به خود باز آ خودی را پخته تر گیر

اگر گیری ، پس از مردن نمیری


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۱

 

موحّدوار کن در عشق سیری
مبین گر صادقی جز دوست غیری
چنان بی خویش می باید محقّق
که مسجد باز نشناسد ز دیری
ز دست خو خلاصی جوی خود را
کزین بهتر نخواهی کرد خیری
به وحدت کی رسی در عین کثرت
دو نبود یا تو او یا او تو خیری
اگر جویای توحیدی نزاری
موحّدوار کن در عشق سیری


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری