گنجور

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۳۱

 

دهل را کاندرون زندان بادستبه گردون می‌رسد فریادش از پوست
چرا درد نهانی برد باید؟رها کن تا بداند دشمن و دوست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳

 

به مادرم گفتم ای بد مهر مادرنبیره دوست من دشمن نه نیکوست
جوابم داد گفتا دشمن تستنباشد دشمن دشمن به جز دوست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بدن وامانده و جانم در تک و پوست

 

بدن وامانده و جانم در تک و پوست

سوی شهری که بطحا در ره اوست

تو باش اینجا و با خاصان بیامیز

که من دارم هوای منزل دوست


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » گرفتم حضرت ملا ترش روست

 

گرفتم حضرت ملا ترش روست

نگاهش مغز را نشناسد از پوست

اگر با این مسلمانی که دارم

مرا از کعبه میراند حق او ست


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۵۶ - وله ایضا

 

ایا صدری که آمد چرخ نیلی
یکی از بندگان چاپلوست
رسید اینک بشادی نوبت آنک
بدرّد سقف چرخ آوای کوست
بسی روزست تا چرخ از شب و روز
همی سازد دویت آبنوست
وزارت چشم برره، دست بر دست
همی دارد امید دست بوست


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ - زلال رحمت حق

 

گنه کردی بگو کردیم ای دوست
که بعد از کار بد این توبه نیکوست
گنه کردن اگرچه خوی توگشت
ولی عفو گناهت هم مرا خوست
توشب بر خاک ، رو می مال ،می نال
که آن نالیدنت داریم ما دوست
نفس های گنه کاران تائب
مرا خوشبوی تراز مُشک خوشبوست
چوفضل ماست پشتیبانت ای پیر
چه غم داری اگر پشت تو دو توست
کسی کز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبدالقادر گیلانی