گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۴

 

چو آب آهسته زیر که درآیمبه ناگه خرمن که درربایم
چکم از ناودان من قطره قطرهچو طوفان من خراب صد سرایم
سرا چه بود فلک را برشکافمز بی‌صبری قیامت را نپایم
بلا را من علف بودم ز اولولیک اکنون بلاها را بلایم
ز حبس جا میابا دل رهاییاگر من واقفم که من کجایم
سر نخلم ندانی کز چه سوی استدر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۵

 

ز قند یار تا شاخی نخایمنماز شام روزه کی گشایم
نمی‌دانم کجا می روید آن قندکز او خوردم نمی‌دانم کجایم
عجایب آنک نقلش عقل من بردچو عقل نیست چونش می ستایم
کی دارد روزه همچون روزه منکز او هر لحظه عیدی می ربایم
ز صبح روی او دارم صبوحینماز شام را هرگز نپایم
چو گل در باغ حسنش خوش بخندمچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۶

 

از آن باده ندانم چون فنایماز آن بی‌جا نمی‌دانم کجایم
زمانی قعر دریایی درافتمدمی دیگر چو خورشیدی برآیم
زمانی از من آبستن جهانیزمانی چون جهان خلقی بزایم
چو طوطی جان شکر خاید به ناگهشوم سرمست و طوطی را بخایم
به جایی درنگنجیدم به عالمبجز آن یار بی‌جا را نشایم
منم آن رند مست سخت شیدامیان جمله رندان‌های هایم
مرا گویی چرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۷۲ - در اشتیاق

 

خداوندا همی خواهم که از دلترا تا عمر باشد من ستایم
ولیکن این دم از جور زمانهبرنجید این دل انده نمایم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷

 

من آن قلاش و رند بی‌نوایمکه در رندی مغان را پیشوایم
گدای درد نوش می پرستمحریف پاکباز کم دغایم
ز بند زهد و قرابی برستمنه مرد زرق و سالوس و ریایم
ردا و طیلسان یکسو نهادمهمه زنار شد بند قبایم
مگر خاکم ز میخانه سرشتندکه هر دم سوی میخانه گرایم؟
کجایی، ساقیا، جامی به من دهکه یک دم با حریفان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۷ - قال علی لسان الولی المشار الیه والقطب المدار علیه

 

من آن آیینه معنی نمایم
که از مرآت دل زنگی زدایم
چو موسی علم جوی از من که چون خضر
بدانش منبع آب بقایم
چو روح الله با نفاس مطهر
جهانی کوردل را توتیایم
چو بر سر خاک کردم خویشتن را
زمین شد آسمان در زیر پایم
اگر خواهم بسوی عالم قدس
ز گردون نردبان سازم برآیم
بلطف و حسن چون عیسی و یوسف
بمردم جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » ز مرغان چمن نا آشنایم

 

ز مرغان چمن نا آشنایم

به شاخ آشیان تنها سرایم

اگر نازک دلی از من کران گیر

که خونم می تراود از نوایم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » ز پیوند تن و جانم چه پرسی

 

ز پیوند تن و جانم چه پرسی

به دام چند و چون در می نیایم

دم آشفته ام در پیچ و تابم

چو از آغوش نی خیزم نوایم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری