گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷

 

دل از من برد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بودخیالش لطف‌های بی‌کران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشمکه با ما نرگس او سرگران کرد
که را گویم که با این درد جان سوزطبیبم قصد جان ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر منصراحی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴

 

نه با من دوست آن گفت و نه آن کردکه با دشمن توان گفت و توان کرد
گرفت از من دل و زد راه دینمز دین و دل گذشتم قصد جان کرد
کی از شرمندگی با مهربانانتوان گفت آنچه آن نامهربان کرد
منش از مردمان رخ می‌نهفتمستم بین کآخر از من رخ نهان کرد
تو با من کردی از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۴

 

شوانم خواب در مرز گلان کردگلم واچید و خوابم را زیان کرد
باغبان دید که مو گل دوست دیرمهزاران خار بر گل پاسبان کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴

 

چو نقاش ازل طرح جهان کرد

محبت را چو جان دوری نهان کرد

شراب عشق بر آفاق پیمود

جهانرا سربسر لبریز جان کرد

جهان چون مست شد از باده عشق

گلی را دل ز دلها جان روان کرد

برون آورد دست لطف از جیب

چگویم تا چها با جسم و جان کرد

دل آزاد کانرا جای خود ساخت

روان عاشقان جان جهان کرد

عنایتهای عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵

 

توانی گر درین ره ترک جان کرد

توانی عیش با جان جهان کرد

اگر جان رفت جانان هست بر جای

بجانان زندگی خوشتر توان کرد

چه باشد جان و صد جان در ره دوست

جهانی جان بقربان میتوان کرد

اگر دل از جهان کندن توانی

توانی هرچه خواهی در جهان کرد

گرش سر در نیاری می‌توانی

به زیر پا فلک را نردبان کرد

اگر دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » پسر را گفت پیری خرقه بازی

 

پسر را گفت پیری خرقه بازی

ترا این نکته باید حرز جان کرد

به نمرودان این دورشنا باش

ز فیض شان براهیمی توان کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » مسلمانی که خود را امتحان کرد

 

مسلمانی که خود را امتحان کرد

غبار راه خود راسمان کرد

شرار شوق اگر داری نگهدار

که با ویفتابی میتوان کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » عرب را حق دلیل کاروان کرد

 

عرب را حق دلیل کاروان کرد

که او با فقر خود را امتحان کرد

اگر فقر تهی دستان غیور است

جهانی را ته و بالا توان کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری