چو داد اندیشهٔ جادو دماغم
ز چشم افسای این لعبت فراغم
ز هر عقلی مبارک بادم آمد
طریق العقل واحد یادم آمد
شکایت گونهای میکردم از بخت
که در بازو کمانی داشتم سخت
بسی تیر از کمان افکنده بودم
نشد بر هیچ کاغذ کازمودم
شکایت چون برانگیزد خروشی
نماند بیبها گوهر فروشی
چنین مهدی که ماهش در نقاب است
ز مه بگذر سخن در آفتاب است
خریدندش به چندان دلپسندی
رساندندش به چرخ از سربلندی
پذیرفتند چندان ملک و مالم
که باور کردنش آمد محالم
بسی چینی نورد نابریده
بجز مشک از هوا گردی ندیده
همان ختلی خرام خسروانی
سرْافسارِ زر و طوق کیانی
به تشریفم حدیث از گنج میرفت
غلام از ده کنیز از پنج میرفت
پذیرشها نگر در کار چون ماند
ستورم چون سقط شد بار چون ماند
پذیرنده چگونه رخت برداشت
زمین کشته را ندروده بگذاشت
بدین افسوس میخوردم دریغی
ز دم بر خویشتن چون شمع تیغی
که ناگه پیکی آمد نامه در دست
به تعجیلم درودی داد و بنشست
که سی روزه سفر کن کاینک از راه
به سی فرسنگی آمد موکب شاه
ترا خواهد که بیند روزکی چند
کلید خویش را مگذار در بند
مثالم داد کاین توقیعِ شاه است
همَت شحنه همَت تعویذ راه است
مثال شاه را بر سر نهادم
سه جا بوسیدم و سر بر گشادم
فرو خواندم مر آن فرمان بهفرهنگ
کلیدم ز آهن آمد آهن از سنگ
به عزم خدمت شه جَستم از جای
در آوردم به پشت بارگی پای
برون راندم سوی صحرا شتابان
گرفته رقص در کوه و بیابان
ز گوران تک ربودم در دویدن
گرو بردم ز مرغان در پریدن
ز رقص ره نمیشد طبع سیرم
ز من رقاصتر مرکب بهزیرم
همه ره سجده میبردم قلموار
به تارک راه میرفتم چو پرگار
به هر منزل کزان ره میبریدم
دعای دولت شه میشنیدم
به هر چشمه که آبی تازه خوردم
به شکر شه دعایی تازه کردم
نسیم دولت از هر کوه و رودی
ز لطف شاه میدادم درودی
ز مشگین بوی آن حضرت بههر گام
زمین در زیر من چون عنبر خام
چو بر خود رنج ره کوتاه کردم
زمین بوس بساط شاه کردم
درون شد قاصد و شه را خبر کرد
که چشمه بر لب دریا گذر کرد
برون آمد ز درگه حاجب خاص
ز دریا داد گوهرها به غواص
مرا در بزمگاه شاه بردند
عطارد را به برج ماه بردند
نشسته شاه چون تابنده خورشید
به تاج کیقباد و تخت جمشید
زمین بوسش فلک را تشنه کرده
مه از سرهنگ پاسش دشنه خورده
شکوه تاجش از فر جهانگیر
فکنده قیروان را جامه در قیر
طرفداران ز سقسین تا سمرقند
به نوبتگاه درگاهش کمربند
درش بر حمل کشورها گشاده
همه در حمل بر حمل ایستاده
به دریا ماند موج نیل رنگش
که در دل بود هم در هم نهنگش
سر تاج قزلشاه از سر تخت
نهاده تاج دولت بر سر بخت
بهشتی بزمش از بزم بهشتی
ز حوضکهای می پر کرده کشتی
کف رادش به هر کس داده بهری
گهی شهری و گاهی حمل شهری
ز تیغ تنگ چشمان حصاری
قدر خان را در آن در تنگباری
خروش ارغنون و نالهٔ چنگ
رسانیده به چرخ زهره آهنگ
بریشمزن نواها بر کشیده
بریشم پوش پیراهن دریده
نواها مختلف در پردهسازی
نوازش متفق در جان نوازی
غزلهای نظامی را غزالان
زده بر زخمهای چنگ نالان
گرفته ساقیان می بر کف دست
شهنشه خورده می، بدخواهِ شه مست
چو دادندش خبر کامد نظامی
فزودش شادییی بر شادکامی
شکوه زهد من بر من نگهداشت
نه زان پشمی که زاهد در کُله داشت
بفرمود از میان می بر گرفتن
مدارای مرا پی بر گرفتن
به خدمت ساقیان را داشت در بند
به سجده مطربان را کرد خرسند
اشارت کرد کاین یک روز تا شام
نظامی را شویم از رود و از جام
نوای نظم او خوشتر ز رود است
سراسر قولهای او سرود است
چو خضر آمد ز باده سر بتابیم
که آب زندگی با خضر یابیم
پس آنگه حاجب خاص آمد و گفت
«درآی ای طاق با هر دانشی جفت»
درون رفتم تنی لرزنده چون بید
چو ذره کاو گراید سوی خورشید
سر خود همچنان بر گردن خویش
سرافکنده فکنده هر دو در پیش
بدان تا بوسم او را چون زمین پای
چو دیدم آسمان برخاست از جای
گرفتم در کنار از دلنوازی
به موری چون سلیمان کرد بازی
من از تمکین او جوشی گرفتم
دو عالم را در آغوشی گرفتم
چو بر پای ایستادم گفت بنشین
به سوگندم نشاند این منزلت بین
قیام خدمتش را نقش بستم
چو گفت اقبالِ او «بنشین»، نشستم
سخن گفتم چو دولت وقت میدید
سخنهایی که دولت میپسندید
از آن بذله که رضوانش پسندد
زبانی گر به گوش آرد بخندد
نصیحتها که شاهان را بشاید
وصیتها کز او درها گشاید
بسی پالودههای زعفرانی
به شکرخندهشان دادم نهانی
گهی چون ابرشان گریه گشادم
گهی چون گل نشاط خنده دادم
چنان گفتم، که شاه احسنت میگفت
خرد بیدار میشد جهل میخفت
سماعم ساقیان را کرده مدهوش
مغنّی را شده دستان فراموش
در آمد راوی و بر خواند چون دُر
ثنایی کان بساط از گنج شد پر
حدیثم را چو خسرو گوش میکرد
ز شیرینی دهن پر نوش میکرد
حکایت چون به شیرینی در آمد
حدیث خسرو و شیرین بر آمد
شهنشه دست بر دوشم نهاده
ز تحسین حلقه در گوشم نهاده
شکر ریزان همیکرد از عنایت
حدیث خسرو و شیرین حکایت
که گوهربند بنیادی نهادی
در آن صنعت سخن را داد دادی
گزارشهای بیاندازه کردی
بدان تاریخ ما را تازه کردی
نه گل دارد بدین تری هوایی
نه بلبل زین نوآیینتر نوایی
گشاده خواندن او بیت بر بیت
رگ مفلوج را چون روغن زیت
ز طلق اندودگی کامد حریرش
هم آتش دایه شد هم زمهریرش
چه حلوا کردهای در جوش این جیش
که هر کاو میخورد میگوید العیش
در آن پالوده پالوده چون شیر
ز شیرینی نکردی هیچ تقصیر
عروسی را بدان شیرین سواری
که بودش برقع شیرین عماری
چو بر دندان ما کردی حلالش
چه دندانمزد شد با زلف و خالش
ترا هم بر من و هم بر برادر
معاشی فرض شد چون شیر مادر
برادر کاو شهنشاه جهان بود
جهان را هم ملک هم پهلوان بود
بدان نامه که بردی سالها رنج
چه دادت دست مزد از گوهر و گنج
شنیدم قرعهای زد بر خلاصت
دو پاره دِه نوشت از مِلک خاصت
چه گویی آن دِهت دادند یا نه؟
مثال دِه فرستادند یا نه؟
چو دانستم که خواهد فیض دریا
که گردد کار بازرگان مهیا
همان خاک خراب آباد گردد
به بندافتادهای آزاد گردد
دعای تازهای خواندم چو بختش
به گوهر بر گرفتم پای تختش
چو بر خواندم دعای دولت شاه
ز بازیهای چرخش کردم آگاه
که من یاقوت این تاج مکلل
نه از بهر بها بر بستم اول
دری دیدم به کیوان بر کشیده
به بیمثلی جهان مثلش ندیده
بر او نقشی نوشتم تا بماند
دهد بر من درودی آنکه خواند
مرا مقصود ازین شیرین فسانه
دعای خسروان آمد بهانه
چو شُکر خسرو آمد بر زبانم
فسون شکّر و شیرین چه خوانم؟
بلی شاه سعید از خاص خویشم
پذیرفت آنچه فرمودی ز پیشم
چو بحر عمر او کشتی روان کرد
مرا نه، جمله عالم را زیان کرد
ولی چون هست شاهی چون تو بر جای
همان شهزادگان کشور آرای
از آن پذرفتهای رغبتانگیز
دگرباره شود بازار من تیز
پذیرفت آن دعا و حمد را شاه
به اخلاصی که بود از دل بدو راه
چو خو با حمد و با اخلاص من کرد
دهِ حمدونیان را خاص من کرد
به مملوکی خطی دادم مسلسل
به توقیع قزلشاهی مسجل
که شد بخشیده این ده بر تمامی
ز ما بر زاد بر زادِ نظامی
به مِلک طلق دادم بیغرامت
به طلقی مِلک او شد تا قیامت
کسی کاین راستی را نیست باور
منش خصم و خدایش باد داور
اگر طعنی زند بر وی خسیسی
بجز وحشت مباد او را انیسی
به لعنت باد تا باشد زمانه
تبارش تیر لعنت را نشانه
چو کار افتادهای را کار شد راست
در گنجینه بگشاد و برآراست
درونم را به تأیید الهی
برونم را به خلعتهای شاهی
چو از تشریف خود منشوریام داد
به طاعتگاه خود دستوریام داد
شدم نزدیک شه با بخت مسعود
وزو باز آمدم با تخت محمود
چنان رفتم که سوی کعبه حجاج
چنان باز آمدم کهاحمد ز معراج
شنیدم حاسدی زآنها که دانی
که دزد کیسهبر باشد نهانی
به یوسف صورتی گرگی همی زاد
به لوزینه درون الماس میداد
کهای گیتی نگشته حقشناست
ز بهر چیست چندینی سپاست
عروسی کهآسمان بوسید پایش
دهی ویرانه باشد رونمایَش؟
دهی و آنگه چه ده؟ چون کورهٔ تنگ
که باشد طول و عرضش نیم فرسنگ
ندارد دخل و خرجش کیسهپرداز
سوادش نیم کار ملک ابخاز
چنین دادم جواب حاسد خویش
که نعمتخواره را کفران میندیش
چرا میباید ای سالوک نقاب؟
در آن ویرانه افتادن چو مهتاب؟
به حمد من نگر، حمدونیان چیست؟
که یک حمد اینچنین به کانچنان بیست
اگر بینی در آن ده کار و کشتی
مرا در هر سخن بینی بهشتی
گر او دارد ز دانه خوشهٔ پُر
من آرم خوشه خوشه دانهٔ در
گر او را ز ابر فیض آب فرات است
مرا در فیض لب آب حیات است
گر او را بیشهای با استواریست
مرا صد بیشه از عود قماریست
سپاس من نه از وجه منال است
بدان وجهست کاین وجهی حلال است
و گر دارد خرابی سوی او راه
خراب آباد کن بس دولت شاه
ز خرواری صدف یک دانه دُر به
زلال اندک از طوفان پر به
نه این ده شاه عالم رای آن داشت
که ده بخشد چو خدمت جای آن داشت
ولی چون ملک خرسندیم را دید
ولایت در خور خواهنده بخشید
چو من خرسندم و بخشنده خشنود
تو نقد بوالفضولی خرج کن زود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیقباد (اشاره) جمشید (اشاره) قزلشه نظامی خضر (اشاره) سلیمان (اشاره) رضوان (اشاره) شیرین شاه سعید محمود (اشاره) محمد (اشاره) یوسف (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر، حکایت از درخواست طغرل شاه از نظامی حکایت میشود. نظامی از مشکلات و ناکامیهای خود شکایت کرده و یاد میکند که چگونه در سفر به دربار شاه، به شتاب به سوی او میرود. او در سفرش به شدت شاداب و پرنشاط است و به دلدادگی و احترام نسبت به شاه میپردازد. وقتی به دربار شاه میرسد، با استقبال فراوان مواجه میشود و در بزمگاه شاه حضور مییابد، جایی که نظم و نکتههای حکمتآمیز خود را عرضه میکند. در نهایت، شاه با پذیرش نظامی و قدردانی از او، جواز و بخششی به او عطا میکند که به اعتبار و آینده شغلیاش افزوده میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که اندیشهٔ جادو (جاذبهٔ زیبایی) بر من تأثیر گذاشت، از چشم افسونگر این معشوق احساس آرامش کردم.
هوش مصنوعی: از هر عقل و درک درستی که داشتم، به یادم آمد که عقل واحد و یکسان است و همه چیز به یک اصل بر میگردد.
هوش مصنوعی: از بخت بد خود شکایت میکردم که فریبنده و قوی بودم، اما در عین حال در تواناییام احساس ضعف میکردم.
هوش مصنوعی: من تیرهای زیادی از کمان رها کردم، اما هیچ یک به هدف نرسید و بیفایده بود.
هوش مصنوعی: زمانی که شکایت و نارضایتی به اوج برسد، دیگر صدایی به گوش نمیرسد و مانند گوهری باارزش، چیزی ارزشمند به دست نخواهد آمد.
اینچنین مهد و کجاوه که ماه زیبارویی در آن نشسته، نه ماه بلکه خورشیدی.
هوش مصنوعی: آنها طغرل شاه را با ویژگیهایی بسیار دلپذیر خریدند و پس از آن او را به مقام بلندی در آسمان (در تعبیر استعاری از بالا) رساندند.
هوش مصنوعی: چنان ملک و ثروتی به او دادند که قبول کردن آن برایش دشوار بود و به نظر غیرممکن میآمد.
هوش مصنوعی: بسیاری از چینیها (یعنی صنعتگران چینی) در حال برش و کار بر روی مواد دیگر هستند، اما هیچ چیز به جز مشک (عطر خوش) را در میان هوای گرد و غبار نمیبینند.
هوش مصنوعی: ختل اشاره به نوعی لباس یا پوشش است که مختص شاهان است. در این بیت به زیبایی و مجلسی بودن لباس خسرو، پادشاه ایران، اشاره شده و نشان میدهد که او با شکوه و جلال و سر و وضع آراسته ظاهر شده است. سر افسار زر و طوق کیانی نماد قدرت و شکوه سلطنت است که بر گردن اسب خسرو آویخته شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر تشریفات و احترام، صحبت از گنج و ثروت میشد و غلام این موضوع را از ده دانسته و به کنیزانی که از پنج میآمدند، منتقل میکرد.
هوش مصنوعی: نگاه کن به پذیرشها و پذیرندهها و ببین در چه وضعیتی هستند؛ مانند اسب بارکش که هنگامی که بارش بر زمین بیفتد، چگونه باقی میماند.
هوش مصنوعی: پذیرنده (فردی که چیزهایی را میپذیرد) چگونه میتواند بار سنگینی را که به عهده دارد، رها کند و بر زمین بگذارد بهگونهای که مانند کسی که از یک مرده (کشته) بیتوجهی میکند، رها کند.
هوش مصنوعی: من از سر اندوه و حسرت، به حال خود میگریم که چرا مانند شمع، دچار درد و رنج هستم و از خود میسوزم.
هوش مصنوعی: ناگهان پیغامی رسید که نامهای در دست داشت. او به سرعت سلامی داد و سپس نشست.
هوش مصنوعی: که به مدت سی روز سفر کن، زیرا موکب شاه از راه به فاصله سی فرسنگی آمده است.
هوش مصنوعی: او (شاه) میخواهد ترا (طغرل شاه) ببیند و به همین دلیل از تو چند روزی خواسته است. هرگز کلید (سیادت و مقام) خود را در قید و بند نگذار.
هوش مصنوعی: شاه مرا مثالی داد که این توقیع (نامه) اوست، و همت شحنه (مامور) مانند همت تعویذ (پسندیده) در راه زیستن است.
هوش مصنوعی: من در مقابل شاه، به عنوان نماد قدرت و عظمت، احترام و ارادت خود را نشان دادم؛ سه بار برای او بوسه زدم و سرم را به نشانه تعظیم به زمین نهادم.
هوش مصنوعی: فرمان را با دقت و از روی فرهنگ و دانش خود خواندم، به گونهای که آهن با صدای متمایز از سنگ شنیده میشود.
هوش مصنوعی: برای خدمت به شاه به سرعت از جای برخاستم و بار خود را بر دوش گرفتم.
هوش مصنوعی: با شتاب به سوی دشت بیرون رفتم و در کوهها و بیابان به رقص پرداختم.
هوش مصنوعی: از میان گورها و مردگان با سرعت دویدم و در این حال از پرندگان هم جلوتر زدم و آنها را در پرواز شکست دادم.
هوش مصنوعی: طبع من به قدری شاداب و lively است که از رقصیدن خسته نمیشوم. به همین دلیل، مرکبی که زیر من است، از من هم بیشتر در حال رقص و جنب و جوش است.
هوش مصنوعی: در تمام مسیر سجده میکردم و مانند قلم که به دقت خط میکشد، راه را با دقت طی میکردم مانند پرگاری که به دور یک نقطه میچرخد.
هوش مصنوعی: در هر جایی که میگذشتم و میرفتیم، دعا و خواستهام برای کامیابی و موفقیت پادشاه را میشنیدم.
هوش مصنوعی: هر بار که از چشمهای آب تازه نوشیدم، به خاطر لطف و بزرگی شاه، دعایی جدید به شکرانه آن بر زبان آوردم.
هوش مصنوعی: نسیم خوشبختی از هر کوه و رود به من میرسید و من از لطف شاه، سلام و درودی به او میفرستادم.
هوش مصنوعی: در هر گامی که برمیدارم، بوی خوش مشگین حضرت (خسرو) یعنی بوی عطر او زیر پایم به مشام میرسد، مانند بوی عطر تازه عوض شده.
هوش مصنوعی: چون برای خودم راه را آسان کردم، به احترام شاه، زمین را بوسه زدم و به او درود فرستادم.
هوش مصنوعی: قاصد به درون رفت و خبر شه (خسرو) را داد که چشمهای به لب دریا رسیده است.
هوش مصنوعی: حاجب خاص (خادم مخصوص) از درگاه (قصر) بیرون آمد و برای غواص (شناگر) از دریا جواهرات و گوهرها فرستاد.
هوش مصنوعی: در مراسم مهمانی شاه، مرا به جایی بردند که عطارد (سیارهای در آسمان) به نشانهٔ برج ماه (یکی از مواقع نجومی) قرار دارد.
هوش مصنوعی: شاه در مقام و جایگاهی نشسته است که مانند خورشید درخشان و تابان است، با تاج کیقباد و تخت جمشید، که بیانگر عظمت و شکوه اوست.
هوش مصنوعی: زمین به قدری خواهان اوست که آسمان را تشنه کرده و ماه به خاطر او که مانند سرهنگ شجاع است، از ترس او دستخوش زخم و ضربه شده است.
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت تاج طغرل شاه به قدری است که حتی فر (مقام و نشانهای الهی) از او میافتد و قیروان، که منطقهای در ایران است، به عنوان نشانهای از این عظمت، در قیر (وضعیتی نامطلوب) فرو میرود.
هوش مصنوعی: هواداران او از سقسین (شهری در ایران) تا سمرقند (شهری در ازبکستان) به نوبت در درگاهش کمربند بستهاند، به نشانهٔ ادب و احترام.
هوش مصنوعی: دروازهٔ او به روی همهٔ کشورهای جهان باز است و همهٔ لشکریان و سپاهیان در مقابل آن دروازه انتظار ایستادهاند.
هوش مصنوعی: رنگ نیل به دریایی است که در آن موجها به شکل نهنگ ظاهر میشوند، بهگونهای که همگان رنگ نیل را در دل دریا ببینند و به حیرت بیفتند.
هوش مصنوعی: قزلشاه تاجش را از بالای تخت برداشته و تاجی که نشانهی خوشبختی و قدرت است را بر روی بخت خود گذاشته است.
هوش مصنوعی: بزم او، بهشتی است که حتی بهشتهای واقعی هم از آن بزم حسرت میخورند؛ چرا که در آنجا کشتیهایی از شراب در حوضهای کوچک در حال حرکت هستند.
هوش مصنوعی: کف دستش را گاهی به مردی بخشیده که دارای قدرت و مقام است و زمانی دیگر به کسی که از مردم عادی است.
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و تنگِ محبوب، مثل تیری هستند که باید با آن حصاری استوار بسازیم، و این حصار در یک تنگنای سخت قرار دارد.
هوش مصنوعی: صدای ساز ارغنون و نالهٔ چنگ، پیامی دلانگیز به آسمان و ستاره زهره (که به عنوان نماد زیبایی و عشق شناخته میشود) میفرستد.
بریشمزن یعنی نوازنده. در قدیم تار سازها را از ابریشم میساختهاند.
هوش مصنوعی: آهنگها و نواهای مختلفی که در موسیقی ایجاد میشود، همه در یکجا جمع شده و در روح و جان نوازنده احساس همدلی و هماهنگی را به وجود میآورند.
هوش مصنوعی: غزلهای نظامی مانند غزالانی هستند که بر زخمهای چنگ ناله میکنند، به این معنا که آثار او با غم و اندوهی عمیق و حسرتآور همراه است.
هوش مصنوعی: ساقیان، جامهای شراب را در دست شاه گرفتهاند و به او میخورانند، اما در این بین، دشمن شاه نیز مست شده و در حالت مستی به شاه نفرت میورزد.
هوش مصنوعی: وقتی به طغرل شاه خبر آمد که نظامی (حکیم نظامی) رسیده است، بر شادی و خوشحالی او افزوده شد.
هوش مصنوعی: من از زهد و رفتار پختهام احساس غرور میکنم و این به خاطر لباس زهد و پشمین پوشاکی نیست که زاهد بر دوش دارد.
هوش مصنوعی: او فرمان داد تا از میان جمع، شراب بیاورند و طرز رفتار ملایم و خوشایند خود را به دست بگیرند.
هوش مصنوعی: خسرو به ساقیان دستور داد که به او خدمت کنند و سپس با نشان دادن احترام به مطربان، آنها را خوشحال ساخت.
هوش مصنوعی: اشاره کرد که در این یک روز تا غروب، به همراه نظامی کنار رود و با شراب بگذرانیم.
هوش مصنوعی: صدای شعر نظامی از صدای رود هم زیباتر و دلنوازتر است، و تمام کلمات او مانند سرودی زیبا و دلنشین است.
هوش مصنوعی: چون خضر، پیامبر معصوم، از شراب (محبت یا دانش) سرمست میشود، ما نیز باید با او همراهی کرده و به دنبال آب زندگی برویم که از خضر، یعنی منبع حکمت و حیات، به دست میآید.
هوش مصنوعی: سپس خادم مخصوص آمد و گفت: «در بیا، ای کسی که با تمام دانشها و خِبرتی که داری، همپایه و همتراز هستی.
هوش مصنوعی: به درون رفتم در حالی که بدنم از شدت شوق و هیجان میلرزید، مانند بید که در برابر نسیم میلرزد، و همچون ذرهای که به سمت خورشید جذب میشود.
هوش مصنوعی: سرم را همچنان بر روی گردنم خم کرده و دو دستم را در جلو انداختهام.
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که او به آسمان رفته و از زمین جدا شده، تصمیم گرفتم او را ببوسم بهعنوان نمادی از زمین.
هوش مصنوعی: در کنار دلنواز و محبتآمیز کسی، احساسی شیرین و دلنشین پیدا کردم که مانند سلیمان، به موری بازی میکرد.
هوش مصنوعی: من از تسلیم و اطاعت او شادی و شوقی به دست آوردم و در این حال، هر دو جهان را در آغوش گرفتم.
هوش مصنوعی: وقتی که به احترام او ایستادم، او به من گفت که بنشین. به سوگندش تأکید میکند که این مقام و جایگاه را به من داده است.
هوش مصنوعی: وقتی که به احترام او ایستاده بودم و او به من گفت «بنشین»، با توجه به این موقعیت مناسب، نشستم.
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که زمان به خوبی فراهم است، صحبتهایی را مطرح کردم که مورد پسند دولت بود.
زبانی، مَلَک عذاب دوزخ است که پر قهر و غضب است.
هوش مصنوعی: نصیحتهایی که برای شاهان مناسب است، وصیتهایی هستند که از آنها درها به روی مردم باز میشود.
هوش مصنوعی: من بهطور پنهانی به آنها خوراک خوشمزه و خوشعطر زعفرانی که با شکر تهیه شده بود، دادم.
هوش مصنوعی: گاهی مثل ابر بر سرشان گریه کردم و گاهی مثل گل شادی و نشاط را به آنها هدیه دادم.
هوش مصنوعی: من آنچنان سخن گفتم که شاه به تحسین میگفت و دانش، بیدار میشد در حالی که نادانی خواب بود.
هوش مصنوعی: ساقیان (شرابفروشان) را مست کرده و مغنّی (خواننده) نیز توانایی نواختن دستانش را فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: راوی وارد شد و مثل جواهرات، ثنایی (مدح و ستایشی) را خواند که این مجلس را از گنجینه پر کرده بود.
هوش مصنوعی: خسرو که شخصیت اصلی داستان است، به شنیدن داستانی از راوی گوش میدهد و به قدری از شنیدن آن لذت میبرد که مانند کسی که میخواهد از مزهٔ شیرین نوشیدنی لذت ببرد، دهانش پر از شیرینی میشود.
هوش مصنوعی: وقتی صحبت از شیرینی و خوشایندی میشود، داستان خسرو و شیرین نیز مطرح میشود.
هوش مصنوعی: شاه که تحسین من را کرده، دستش را بر شانهام گذاشته و یک حلقه در گوشم انداخته است.
هوش مصنوعی: خداوند با مهربانی و لطف خود، داستان خسرو و شیرین را با شیرینی و زیبایی برای ما روایت میکند.
هوش مصنوعی: سخن را به گونهای زیبا و باارزش بیان کردی که پایهگذار هنر کلام شدی و به آن جان بخشیدی.
هوش مصنوعی: تو با نقلقولهای زیاد و اخبار مختلف، تاریخ ما را بهروز و شاداب کردی.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر میگوید که در این زمان هیچ گلی در این رطوبت و هوای خاصی وجود ندارد و همچنین بلبل هم از این نوآوریها و نوای جدیدی خبری ندارد. به این معناست که در این زمان هیچ زیبایی و خوشی در عالم نیست.
هوش مصنوعی: گشاده خواندن او به معنای این است که او شعر را به آرامی و با تأمل میخواند، و رگ مفلوج (رگ آسیبدیده) را به مانند روغن زیت نرم و روان میکند، یعنی باعث بهبود و نشاط آن میشود.
هوش مصنوعی: از لایهای از طلق (نوعی مادهٔ شفاف و درخشان) که بر روی حریر (پارچهٔ نرم و لطیف) وجود دارد، هم گرما و گرمی احساس میشود و هم سردی و سرمایش.
هوش مصنوعی: تو چقدر حلوا درست کردهای که در حال جوشیدن است و هر کسی که از آن میخورد میگوید زندگی شاداب و خوشی دارد.
هوش مصنوعی: چون شیرین در آن پالوده، هیچ کوتاهی و نقصی از تو مشاهده نمیشود.
هوش مصنوعی: عروسی را میشناسم که شیرین و زیباست و بر روی اسب سوار شده و برقع (پوشش) زیبایی به چهره دارد.
هوش مصنوعی: وقتی لبهایت را به دندان گرفتی و مزهاش را از آن بردی، چه چیزی به عنوان پاداش یا مزد دندان برای زیبایی و زلفهای تو بود؟
هوش مصنوعی: معاشرت و دوستی تو با من و برادرم برابر با دوستی و محبت است که مادر به فرزند خود دارد.
هوش مصنوعی: برادر طغرل شاه که فرمانروای جهان است، هم پادشاه و هم دلاوری بزرگ است.
هوش مصنوعی: بدان نامهای که سالها پیش بردی، به تو چه پاداشی داد که نتیجهاش رنج توست؛ آیا جز جواهر و ثروت چیز دیگری به دست آوردی؟
هوش مصنوعی: به من خبر رسید که برای آزادی تو قرعهای کشیده شده و دو حاکمنشین به عنوان هدیه از املاک ویژهات نوشتهاند.
هوش مصنوعی: میپرسد که آیا آن دهی که قولش را داده بودند، به تو دادهاند یا خیر؟ آیا فقط نمونهای از آن ده را فرستادهاند یا واقعاً کل ده را به تو دادهاند؟
هوش مصنوعی: وقتی فهمیدم که دریا برای من فیض و خیر دارد، آمادهسازی کار بازرگان (کار تجارت) آغاز میشود.
هوش مصنوعی: خاکی که ویران و خراب است، به مرور زمان آباد خواهد شد و به کسی که در قید و بند است، آزادی خواهد رسید.
هوش مصنوعی: دعایی جدید و خاص خواندم و به این وسیله شانس او را با ثروت به دست آوردم و او را به مقام و جایگاهی عالی رسانیدم.
هوش مصنوعی: وقتی دعای خوشبختی شاه را خواندم، از تغییرات و چرخشهای سرنوشت باخبر شدم.
هوش مصنوعی: من آن یاقوتی هستم که این تاج را زینت بخشیدهام، نه اینکه به خاطر ارزش مادیام بر آن افزوده شده باشم.
هوش مصنوعی: دری را دیدم که در آسمان (کیوان) به زیبایی آویزان شده و هیچ چیز در جهان، همانند آن را ندیدهام.
هوش مصنوعی: نقشی را بر او (بر روی دری) نوشتم تا برای همیشه باقی بماند و آن کسی که این نقش را خواند، بر من درود فرستد.
هوش مصنوعی: منظور من از این داستان شیرین، دعای پادشاهان (خسروها) است که بهانهای برای بیان خواستههایم شده است.
هوش مصنوعی: وقتی نام خسرو بر زبانم میآید، فکر میکنم که با چه جادو و فریب، شیرین و شکر را توصیف کنم؟
هوش مصنوعی: شاه خوشاقبالی (سعید) از نیکوکاران و افراد برجستهای که به من نسبت داده میشود، خواستههای تو را پذیرفت.
هوش مصنوعی: عمر او مانند دریایی است که کشتی را روانه میکند؛ اما این تنها زیان برای من نیست، بلکه به کل جهان آسیب میزند.
هوش مصنوعی: اما وقتی که شاهی مانند تو در جایگاه سلطنت قرار دارد، همانند شاهزادگان دیگر کشور به آرایش و زیبایی خود میپردازد.
هوش مصنوعی: اگر چیزی که من از آن درخواست کردهام، دوباره مورد توجه قرار گیرد، اوضاع و احوال من بهبود مییابد.
هوش مصنوعی: شاه دعا و ستایش را با اخلاص و صمیمیتی که از عمق دلش به او میرسید، پذیرفت.
هوش مصنوعی: چون شاه به ستایش و اخلاص من پاسخ داد، دهکده حمدونیان را مخصوص من کرد.
هوش مصنوعی: من یک مملوک (خدمتکار) را خطی دادم که نشاندهندهی تأیید و اعتبار قزلشاه (شاهی بزرگ) است.
هوش مصنوعی: این ده به تمامی از طرف ما و به نام نظامی بخشیده شده است.
هوش مصنوعی: من بدون هیچ هزینهای، این ملک را به او بخشیدم و این ملک به او تعلق دارد تا همیشه.
هوش مصنوعی: کسی که این حقیقت را نمیپذیرد، دشمن من و خداوندش نیروبخش باشد.
هوش مصنوعی: اگر فردی به او اهانت و دشنام دهد، نباید جز حس ترس و وحشت، در او احساس دیگری وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: ای کاش زمانه همیشه لعنت شود بر نسل کسی که نشانهی تیر لعنت را به دیگران میزند.
هوش مصنوعی: وقتی کار کسی که به مشکل افتاده درست شد، در گنجینه را باز کردند و او را آراسته و زیبا کردند.
هوش مصنوعی: درون من با کمک و تأیید خداوند تقویت شده و بیرون من با لباسها و نعمتهای سلطنتی آراسته شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که از مقام و وقار خود، یک فرمان یا دستور به من داد، در حقیقت به من اجازه داد که به محل خدمت و اطاعت خود بروم.
هوش مصنوعی: به درگاه شاه نزدیک شدم و با خوش شانسی به سراغ او رفتم، و از آنجا با تخت محمود بازگشتم.
هوش مصنوعی: من به زیارت سلطان مسعود، با حالتی شبیه حجاج که به کعبه میروند، رفتم و سپس به خانه بازگشتم، مانند احمد (پیامبر اسلام) که از معراج بازگشت.
هوش مصنوعی: شنیدم که حاسدی از آنها وجود دارد که تو میدانی دزد کیسهبر (کیسهدزد) به طرز پنهانی عمل میکند.
هوش مصنوعی: یعنی اگر یوسف (که نماد زیبایی است) زبانی به چهرهٔ گرگ داشته باشد، اما در لوزینه (نوعی میوه) الماس را انباشته کند، زیبایی و ارزش او به وضوح نشان داده خواهد شد. در واقع، حتی اگر ظاهری ناپسند داشته باشد، ارزش درونیاش را نمیتوان انکار کرد.
هوش مصنوعی: گیتی (جهان) ای کسی که برای تو دینی نیست، به چه سبب این همه شکر و سپاس به جا میآورند؟
آیا عروسی که آسمان، از زیبایی و جمالش، بر پای او بوسه میزند، دهی ویرانه را برای رونما به او میدهند؟ ( رونما هدیهای است که خواستگار (یا خانواده او) در اولین دیدار به عروس میدهد)
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه اگر دهی وجود دارد، چه فایدهای دارد وقتی که به اندازه یک کوره تنگ است و ابعادی بسیار کوچک دارد، به حدی که طول و عرضش فقط نیم فرسنگ است. به عبارتی، نشاندهندهٔ ناچیزی و بیاهمیتی آن ده است.
هوش مصنوعی: وبلاگ در درآمد و هزینهاش هیچ تعادل و نظم ندارد و دانش و آگاهیاش نیز به اندازهای نیست که بتواند به خوبی در امور مملکتداری عمل کند.
هوش مصنوعی: به حسود خود پاسخ دادم که به کسی که از نعمتها بهرهمند است، نباید بدگمان بود و منفی نگرش نبود.
هوش مصنوعی: چرا ای سالک، باید نقاب بگذاری؟ در آن ویرانه، آیا مانند مهتاب نمیافتی و روشن نمیشوی؟
هوش مصنوعی: به لطف من نگاه کن، حمدوندگان چه کسانی هستند؟ که یک حمد با این کیفیت، به کسانی که در آن مقام هستند، بیست برابر است.
هوش مصنوعی: اگر در آن ده (مکان) به کار من و کشتیام توجه کنی، در هر گفتار من دنیا و بهشت را خواهی دید.
هوش مصنوعی: اگر او دانهٔ خوشهای دارد، من هم خوشهخوشه دانه را برای او میآورم.
هوش مصنوعی: اگر او از ابر فیض و نعمت، آب نهر فرات را دارد، من هم در فیض و نعمت، آب حیات را دارم.
هوش مصنوعی: اگر او (طغرل شاه) جنگلی محکم و پایدار دارد، من صد جنگل از عود قماری (چوب عود معطر) دارم.
هوش مصنوعی: سپاس من به خاطر ثروت و مال نیست، بلکه به این دلیل است که این ثروت حلال و مشروع است.
هوش مصنوعی: اگر خرابی و ویرانی به سوی او (طغرل شاه) وجود دارد، پس باید برای بهبود اوضاع و آبادانی کشور، تلاش کرد و راهی برای ترمیم و بازسازی یافته شود تا حکومتش موفق شود.
هوش مصنوعی: یک دانه مروارید از درون خرواری صدف، به مراتب ارزش بیشتری دارد نسبت به زلالی که از طوفان به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که هیچیک از پادشاهان جهان نمیتوانند دهی را ببخشند، مگر آنکه خدمت یا شایستگی خاصی دربارهی آنجا وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، پادشاهی فقط به خاطر اراده یا خواستهاش، نمیتواند از امکانات و منابع خود بگذرد.
هوش مصنوعی: چون پادشاه خرسند شد، تصمیم گرفت که سرزمینهایی را که مناسب کسی است که خواهان آن است، به او بدهد.
هوش مصنوعی: اگر من خوشحال و بخشنده هستم، تو باید هر چه زودتر پول بیفایده و بیارزش خود را خرج کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.