گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳

 

سلام الله ما کر اللیالیو جاوبت المثانی و المثالی
علی وادی الاراک و من علیهاو دار باللوی فوق الرمال
دعاگوی غریبان جهانمو ادعو بالتواتر و التوالی
به هر منزل که رو آرد خدا رانگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفشهمه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر افزودکه عمرت باد صد سال جلالی
تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۸

 

بیا ای آنک سلطان جمالیکمالات کمالان را کمالی
خیالی را امین خلق کردیچنانک وهمشان شد که خیالی
خیالت شحنه شهر فراق استتو زان پاکی تو سلطان وصالی
تو خورشیدی و جان‌ها سایه تونه چون خورشید گردون در زوالی
بخندانی جهان را تو نخندیبنالانی روان را تو ننالی
تو دست و پای هر بی‌دست و پاییتو پر و بال هر بی‌پر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۴

 

ترحم ذلتی یا ذا المعالیو واصلنی اذا شوشت حالی
الا یا ناعس الطرفین سکریسل السهران عن طول اللیالی
ندارم چون تو در عالم دگر دوستاگر چه دوستی دشمن فعالی
کمال الحسن فی الدنیا مصونکمثل البدر فی حد الکمال
مرکب در وجودم همچو جانیمصور در دماغم چون خیالی
فما ذالنوم قیل النوم راحهو مالی النوم فی طول اللیالی
دمی دلداری و صاحب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۱۵

 

نظر کردم به چشم رای و تدبیرندیدم به ز خاموشی خصالی
نگویم لب ببند و دیده بر دوزولیکن هر مقامی را مقالی
زمانی درس علم و بحث تنزیلکه باشد نفس انسان را کمالی
زمانی شعر و شطرنج و حکایتکه خاطر را بود دفع ملالی
خدایست آنکه ذات بی‌نظیرشنگردد هرگز از حالی به حالی


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۹

 

مرا زد راه عشق خردسالیاز این نورس گلی نازک نهالی
فروزان عارضی مانند لالهز مشکین هر طرف بر لاله خالی
شکرخا طوطیی دلکش حکایتزبان دان دلبری شیرین مقالی
به قدش سرو را نسبت توان کرداگر در سرو باشد اعتدالی
توان خورشید خواندن عارضش رااگرخورشید را نبود زوالی
غزال ما نگردد رام وحشیندیدم این چنین وحشی غزالی


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۸

 

چنین زرد و نوان مانند نالینکرده‌ستم غم دلبر غزالی
نه آنم من که خنبانید یاردمرا هجران بدری چون هلالی
نه مالیده است زیر پا چو خوستهمرا چون جاهلان را آز مالی
غم خوبان و آز مال دنیاکجا باشد همال بی‌همالی؟
همه شب گرد چشم من نگرددز خیل خواب و آرامش خیالی
همی تابد ز چرخ سبز عیوقچو ز آتش بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۶۹ - در ناخن گرفتن صاحب

 

سحرگاهی به نزد خواجه رفتمکه بفزاید مرا جاهی و مالی
به دست خواجه در، ده بدر دیدمکز آن هر بدر بود او را ملالی
درآمد مرغکی وانگه به منقارربود از فرق هر بدری هلالی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷

 

مرا وقتی خوشست امروز و حالیقدحها پر کنید و حجره خالی
که داند تا چه خواهد بود فردابزن رود و بیاور باده حالی
رهی دلسوزتر از روز هجرانمیی خوشتر ز شبهای وصالی
ز طبع خود نخواهد گشت گردوناگر زو شکر گویی یا بنالی
قدح بر دست من نه تا بنوشمبه یاد مجد دین زین‌المعالی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » منطق‌العشاق » غزل

 

نمی‌یابم برت چندان مجالیکه در گوش تو گویم حسب حالی
هوس دارم که هر روزت ببینمو گر هر روز نتوان، هر به سالی
منم هر ساعت از هجرت به دردیمنم هر لحظه از عشقت به حالی
نه در کار بلای هجر دستینه در خورد هوای عشق بالی
فضیحت گشته‌ای، بی‌خانمانیبه غارت برده‌ای، بیجاه و مالی
سخن بسیار دارم، گر دلت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵

 

الا، قد طال عهدی بالوصالو مالی الصبر عن ذاک الجمال
به وصلم دست گیر، ای دوست، آخربه زیر پای هجرم چند مالی؟
یضیق من الفراق نطاق قلبیو یشتاق الفؤاد الی الوصال
چه خوش باشد که پیش از مرگ بینم!نشسته با تو یکدم جای خالی
فراقک لا یفارقنی زمانافمالی للجهر مولائی و مالی
دلا، درمان مجو، با درد خو کنبجای وصل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱

 

زهی لعل لبت درج لئالیمه روی ترا شب در حوالی
چو چشمت گشتم از بیمار شکلیچو زلفت گشتم از آشفته حالی
حدیث زلف خود از چشم من پرس«سل السهران عن طول اللیالی»
ز شوق قامتت مردم خدا را«ترحم ذلتی یا ذالمعالی»
ز هجرت ناله میکردم خرد گفتعبید از یار دوری چون ننالی


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸

 

نه در کوی تو می‌یابم مجالی
نه می‌بینم وصالت هر به سالی
مجالی کی بود بر خاک آن کوی؟
که باد صبح را نبود مجالی
ز مهر روی چون ماه تمامت
تنم گشت از ضعیفی، چون هلالی
خیال خواب دارد، دیده من
مگر کز وصل او، بیند خیالی
تو گر برگشتی از پیمان دل من
نگردد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۳

 

جمالش دیده ام در هر خیالی
خیالش بین که دارد خوش جمالی
خیال اوست نقش پردهٔ چشم
ازین خوشتر نمی بینم خیالی
خیالی جز خیال او محالست
محالی را کجا باشد مجالی
مرا چون ذوق می بخشد خیالش
ازو خالی نیم در هیچ حالی
غلام سید سرمست ما شو
که تا یابی از آن حضرت کمالی


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰

 

حبیبی سیدی یا ذالمعالی
سوالله عند شمسی کالظلالی
خیالی نقش بسته عالمش نام
نمودی در خیالی آن جمالی
و عینی ناظر من کل وجه
و قلبی حاضر فی کل حالی
می صافست و خوش جامی مصفی
فخذ منی القدح و اشرب زلالی
رایت الله فی مرآت کونی
بعین الله هذا من کمالی
و شمس الروح نور من ظهوری
و بدر الکون عندی کالهلالی
سوی الله چیست ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷۲

 

شدستم ناگهان در وجد و حالی
خراب از غمزه ی مست غزالی
نمی یارم به گفتن کز کجا ، کیست
که باشد با که دارد اتصالی
اگر از من بپرسی خضر وقتی
و گر باور کنی آب زلالی
رخی چون های مه بالای سروی
کشیده شین شب بر روز دالی
دو جادو بر قمر هر یک سهیلی
دو ابرو بر زبر هر یک هلالی
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷۵

 

نه وقتی با منت بودی وصالی
کنونت در نمی یابم به سالی
دریغا روزگار مهربانی
چه دوران بود خوابی و خیالی
چنین باشد هوای بی وفایان
بگردد دم به دم حالی به حالی
نباشد عرصه ی ملک و وفا را
به نزدیک شما چندان مجالی
کم آخر از سلامی گر به یاران
نمی خواهی که بنمایی جمالی
گرم دل رفت مهر از جان نرفته ست
هنوزم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۲۷ - وله ایضا

 

بزرگی را همی دانم که هرگز
چو او کس نیست در افساد حالی
نفاق و بخل مقرونست در وی
چو قوّتهای و همّی و خیالی
بدان ریش چو جاروب از همه سوی
فراهم می کند خاشاک مالی
امامی را چه گویم؟ کز دیانت
بگرداند به یک نان قبله حالی
بود از لقمة خود محترز لیک
به خوان دیگران برلایبالی
به نان این و آن عمری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل