گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۹

 

دلم امروز خوی یار داردهوای روی چون گلنار دارد
که طاووس آن طرف پر می‌فشاندکه بلبل آن طرف تکرار دارد
صدای نای آن جا نکته گویدنوای چنگ بس اسرار دارد
بگه برخیز فردا سوی او روکه او عاشق چو من بسیار دارد
چو بگشاید رخان تو دل نگهدارکه بس آتش در آن رخسار دارد
ولیکن عقل کو آن لحظه دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷

 

دلم با عشق آن بت کار داردکه او با عاشقان پیکار دارد
به دست عشقبازی در فتادمکه او عاشق چو من بسیار دارد
دل من عاشق عشقست و شایدکه از من یار دل بیزار دارد
کرا معشوق جز عشقست از آنستکه او آیینهٔ زنگار دارد
یکی باغست این پر گل ولیکنهمه پیرامن او خار دارد
نبیند هرگز آنکس خواب را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۵

 

از آن سنبل که گل سر بار دارد
گل طبع مرا پر خار دارد
ندارد گوییا قطعا سر من
سر زلفش که سر بسیار دارد
خط شیرین به زیر لب چو طوطی ست
که شکر پاره در منقار دارد
تو خورشیدی و جانم ذره آسا
هوای عشقت، ای دلدار، دارد
خطا باشد که زلفت مشک خوانم
که در هر چین دو صد تاتار دارد
نیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹

 

کسی کو چشم دل بیدار دارد

زهر مو دیده دیدار دارد

وصالش هر کرا گردد میسر

سرمست و دل هشیار دارد

کجا بیند رخش آنگوز پستی

نظر پیوسته با اغیار دارد

کسی کو بار هستی بسته بر دوش

کجا در بزم رندان بار دارد

ترا زاهد گل بیخار جنت

که گلهای محبت خار دارد

تنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰

 

کسی کو چشم دل بیدار دارد

نظر پیوسته با دلدار دارد

بهر جا بنگرد چشم خدا بین

تماشای جمال یار دارد

تماشا در تماشا باشد آن را

که در دل دیده بیدار دارد

دل هشیار هر جا افکند چشم

روان چشم را بیدار دارد

تماشا باشدش پیوسته آنکو

سرمست و دل هشیار دارد

دلی کو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی