گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳

 

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴

 

یکی گولی همی‌خواهم که در دلبر نظر دارد

نمی‌خواهم هنرمندی که دیده در هنر دارد

دلی همچون صدف خواهم که در جان گیرد آن گوهر

دل سنگین نمی‌خواهم که پندار گهر دارد

ز خودبینی جدا گشته پر از عشق خدا گشته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳

 

فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد

ولی هر قطره‌ای از وی به صد دریا اثر دارد

ز عقل و جان و دین و دل به کلی بی خبر گردد

کسی کز سر این دریا سر مویی خبر دارد

چه گردی گرد این دریا که هر کو مردتر افتد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در دل نبستن به مهر دنیا

 

مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد

که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد

دو در دارد حیات و مرگ کاندر اول و آخر

یکی قفل از قضا دارد، یکی بند از قدر دارد

چو هنگام بقا باشد قضا این قفل بگشاید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۸

 

دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد

زبان کز شکوه‌ام پر زهر بود اکنون شکر دارد

دگر راه کدامین کاروان صبر خواهد زد

که چشمش سد نگهبان در کمینگاه نظر دارد

به یک صحبت که با او داشت دل کز من بحل بادا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۹

 

به زیر لب حدیث تلخ ، کان بیدادگر دارد

بود زهری که بهر کشتن ما در شکر دارد

بلای هجر و درد اشتیاق پیر کنعانی

کسی داند که چون یوسف عزیزی در سفر دارد

ندارد اشتیاق وصل شیرین، کوهکن، ورنه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۵ - غزل

 

چمن شمع ز مرد ساق نرگس را چو بردارد

به سیمین مشعلی ماند که آن مشعل دو سر دارد

فرو برده به پیش باد هردم خون دل لاله

که از سودا دل لاله بسی خون در جگر دارد

مگر خواهد گشادن باغ شاخ ارغوان را خون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۹

 

دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد

ز اوراق ‌کتاب رنگ گل جزوی به سر دارد

چه‌مکان‌است‌کیرد بهرای شوق از خط خوبان

نگاه بوالهوس از سرمه هم خاکی به سردارد

چو برگ گل‌کز آسیب نسیمی رنگ می‌بازد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۰

 

بت هندی‌ کی از دردسر ترکان خبر دارد

در این کشور میان‌کو تا دماغ بهله بردارد

درین‌ دریا که هر یک قطره صد دامن‌ گهر دارد

حباب ما به دل پیچیده آه بی‌اثر دارد

نباشدگرتلاش عافیت نقد است آرامت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۲

 

بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد

که این شمع خموش امشب نگاهی در سفر دارد

تماشاگاه معدومی ز من چیده‌ست سامانی

که هر کس چشم می‌پوشد ز خود بر من نظر‌ دارد

به دوش هر نفس از دلگرانی محملی دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۳

 

در این وادی‌ کف یایی ز آسایش خبر دارد

که بالینهای نرم آبله در زیر سر دارد

نمی‌گردد فروغ عاریت شمع ره مستان

به نوز باده چشم جام‌، سامان نظر دارد

به دل رو کن اگر سرمنزل امنی هوس داری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲

 

مرا شوخیست شیرین‌لب که ‌رنگ نیشکر دارد

جمال مهر و حس حور و خوبی قمر دارد

مُحلّق مشک تبّت را به برگ یاسمن سازد

معلق ماه نخشب را به سرو کاشمر دارد

به ‌رنگ نیشکر ماند رخش‌ لیکن عجب دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵

 

خرد پیمانهٔ انصاف اگر یک بار بردارد

بپیماید هر آن چیزی که دهقان زیر سر دارد

خرد عقل است و پیمانه قناعت نزد درویشان

برو مجمل مفصل کن خرد این زیر سر دارد

تو را معلوم گرداند ازین دریای ظلمانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۲

 

چو نور دیده چشم من خیالش درنظر دارد

چنین مه رو که من دارم که در دور قمر دارد

بیا ای بلبل شیدا و این گلزار ما بنگر

به هر شاخی که بنشینی بسی گلهای تر دارد

خراباتست و ماسرمست و ساقی جام می بر دست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۷

 

مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد

که نخل ایمن نباشد از تزلزل تا ثمر دارد

ز ابراهیم ادهم پرس قدر ملک درویشی

که طوفان دیده از آسایش ساحل خبر دارد

نگردد سد راه عاشقان دنیا و اسبابش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۹

 

اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد

ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد

زطوق بندگی راه نفس شد تنگ بر قمری

همان سرو از رعونت دست تمکین بر کمر دارد

مصور را کند بی دست و پا حسنی که شوخ افتد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۰

 

اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد

میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد

اگرچه از حیا دارد نظر بر پشت پای خود

ولی مژگان شوخش از ته دلها خبر دارد

زمضمون نگاهش هیچ کس سر بر نمی آرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۲۷

 

نهال قامت او کی مرا از خاک بردارد؟

که چون نقش قدم افتاده ای در هر گذر دارد

شدم خاک و نیامد بر سر خاکم خدنگ او

مگر از بال عنقا ناوک ناز تو پردارد؟


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۲۸

 

خطر از قاطعان راه، رهبر بیشتر دارد

که پیرو پیش رو از پیشرو دایم سیر دارد

منم کز سوختن دود از نهادم برنمی خیزد

وگرنه هر کجا خاری است آهی در جگر دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۲۹

 

(غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد

غریب کشور طالع چه پروای سفر دارد؟)

(غلط کردم ز بزم او جدا گشتم، ندانستم

خمار باده لعلش چه عالم دردسر دارد)

ز نخوت تاج شاهان فتنه ها در زیر سر دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

[۱] [۲]