کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد
که چون من آتشی در سینه داغی بر جگر دارد
بزن دستی بدامان سرشک ای چشم ترک امشب
چو دامانش غباری چهره ام زان خاک در دارد
بگیر ای باد با خاک ره او رخنه چشمم
که نزهتگاه دل بیم خلل زین رهگذر دارد
مرا ساقی طریق بی خودی بنما که می بینم
ره هشیاریم از مستی چشمش خطر دارد
ز خونریزی بتیرت نسبتی دارند زانست این
که با مژگان خونین مردم چشمم نظر دارد
چو سایه بر رهش افتاده ام کاری کن ای طالع
که آید آفتاب من مرا از خاک بردارد
فضولی با خیال لعل میگون بتان هر دم
چو می در جام صد گرداب خون در چشم تر دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عاشقانه و درد دلهایش سخن میگوید. او به شوق و عشق خود اشاره میکند که در دلش آتشی سوزان دارد و از چهره معشوقش غبار و کدورتها را میبیند. با درخواست از چشمان معشوق، دلبسته را به خاطر عشقش یادآوری کرده و به باد دستور میدهد که او را به سمت معشوق راهنمایی کند. شاعر به خطراتی که از عشق بیخودی به آن معشوق میآید، اشاره میکند و در نهایت به آرزوی رسیدن به معشوق و رهایی از درد و غم میاندیشد. در کل، غزل تداعی کنندهی عمق احساسات عاشقانه و تنهاییها و آرزوهای شاعر است.
هوش مصنوعی: کسی در عشق من را میشناسد که مانند من شعلهای سوزان در دلش دارد.
هوش مصنوعی: ای چشم زیبای ترک، امشب با دست خود بر دامن اشک بزن. چهرهام از آن غباری که بر دامان او نشسته، پر شده است.
هوش مصنوعی: ای باد، تو که در مسیر او میوزی، خاک را بگیر و به چشمان من برسان. چرا که دل من میخواهد از زیباییهای او بهرهمند شود، اما از این رهگذر نگرانم که دوستیام با او دچار مشکل شود.
هوش مصنوعی: از ساقی بخواه تا راه بیخودی و سرمستی را به من نشان دهد، زیرا میدانم که مسیر هشیاریام در خطر است و چشمهای محبوبم مرا به سمت مستی میکشند.
هوش مصنوعی: گویی چشمم به خاطر تیرگی که از چشم تو نشأت گرفته، به خونریزی و درد دل مردم دچار شده است. این درد و زخم، از نگاهی خونین و غمگین تو بر میخیزد.
هوش مصنوعی: من مانند سایهای بر مسیر او ایستادهام. ای مقدر، کاری کن تا خورشید من بیافتد و مرا از زمین بلند کند.
هوش مصنوعی: فضولی به زیبایی و جذابیت معشوقان فکر میکند و هر لحظه مانند جامی پر از شراب، چشمانش پر از اشک و غم است. او در تلاطم احساساتش غرق شده و به شدت متاثر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوشا باد سحرگاهی، که بر گلشن گذر دارد
که هر فصلی و هر وقتی یکی حال دگر دارد
گهی بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشد
گهی بر ساحت صحرا ز نقش گل صور دارد
دم عیسیست، پنداری، که مرده زنده گرداند
[...]
مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر دارد
پدر شادست در فردوس تا چون او پسر دارد
ز فرّ و رسم و آیینش بیاراید همیگیتی
که فَرّ عمّ و رسم جدّ و آیین پدر دارد
بدو نازد همی دولت که با دولت خرد دارد
[...]
مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد
که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد
دو در دارد: حیات و مرگ کاندر اوّل و آخر
یکی قفل از قضا دارد، یکی بند از قَدَر دارد
چو هنگام بقا باشد، قضا این قفل بگشاید
[...]
مرا گویند مولانا ترازوییست کز عدلش
نه میل این یکی دارد نه قصد آن دگر دارد
درین شک نیست کو همچون ترازوییست زین معنی
که میلش سوی آن باشد که او زر بیشتر دارد
هوا ز انسان خنک شد کز جنان حورا همی گوید
خنک آنکو درین سرما مقام اندر سقر دارد
ز مرغی کو خورد آتش حسدها میبرد مرغی
که طوبی آشیانست وز کوثر آبخور دارد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.