گنجور

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵ - گفتار اندر گرفتن سلطان شهر اصفهان را

 

به فصل اندر جهانی از تمامی

شهنشه را چو فرزند گرامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو

 

فرو شد آفتاب نیک نامی

سیه شد روزگار شادکامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۸ - جواب دادن ویس رسول شاه موبد را

 

برادر بود او را دو گرامی

یکی رامین و دیگری زرد نامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۳ - آگاهى یافتن دایه از کار ویس و رفتن به مرو

 

نه موبد بیند از من شادکامی

نه من بینم ز موبد نیکنامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۴ - اندر بستن دایه مر شاه موبد را بر ویس

 

بپروردش به ناز و شادکامی

برآوردش به جاه و نیکنامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۶ - فریفتن دایه ویس را به جهت رامین

 

زنخچیر آمده با شادکامی

بسی کرده به صحرا نیک نامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۷ - اندر باز آمدن دایه به نزدیک رامین به باغ

 

تو نیز از کس ندیدی شادکامی

نراندی کام با مردان تمامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۰ - رسیدن ویس و رامین به هم

 

ازین پس نشنوم جز نیکنامی

نبینم جز مراد و شادکامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۳ - رفتن ویس از مرو شاهجان به کوهستان

 

چو مه در هر زبانی گشته نامی

چو جان بر هر دلی گشته گرامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۶ - پاسخ فرستادن ویرو پیش موبد

 

چه پیش آمد ترا از خویش کامی

بجز اندهگنی و زشت نامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۹ - نامهٔ نهم در شرح زارى نمودن

 

من آن یارم چنان بر تو گرامی

که کردم با تو چندان شاد کامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷۴ - گفتن رفیدا حال رامین با گل

 

بدین گیتی ندیدم شادکامی

بدان گیتی نبینم نیک نامی

فخرالدین اسعد گرگانی
 
 
۱
۲