گنجور

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

دلم دارد بدان زلف چلیپا

همان الفت که با زنّار ترسا

گره از کار مجنون کی گشاید

کسی کو عقده زد بر زلف لیلا

بسی تند است و سرکش آتش عشق

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

خروشی دوش از میخانه برخاست

که هوش از عاقل و فرزانه برخاست

مُغان خشت از سر خُم برگرفتند

خروش از مردم میخانه برخاست

فروغ روی ساقی در مِی افتاد

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

گریزی نیست از کوی تو ای دوست

چسان برگردم از کوی تو ای دوست

مرا در حلقۀ زلف تو افکند

فریب چشم جادوی تو ای دوست

فشاندی زلف مشکین را و پُر شد

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

بغیر از باده داروی طرب چیست

بیا ساقی تعلّل را سبب چیست

به می ده هرچه داری تا بدانی

به گیتی حاصل رنج و تعب چیست

گره بگشا ز ابرو چون زدی تیر

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷

 

صبا از زلف مُشکین عُقده وا کرد

مرا سرگشته چون باد صبا کرد

بنازم طعنۀ بیگانگان را

که آخر با تو ما را آشنا کرد

کنون آن شاخ مرجان را توان یافت

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹

 

به یاد جفت و طاق ابروی یار

بپیما ساقیا پیمانه بسیار

بخونریزی عاشق ابروانش

چو شمشیر علی در قتل کفّار

بدین طرز ار دو چشم می فروشش

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳

 

بگیرم خون پاک تاک ازین پس

بشویم دفتر ادراک از این پس

به مِی دلق ریائی را بشویم

شوم ز آلودگی ها پاک از این پس

صبا زد چاک بر پیراهن گل

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷

 

ز جان بیزارم از دست دل خویش

خدایا با که گویم مشکل خویش

گل من خار غم در پا ندارد

که چندان فارغست از بلبل خویش

به دریای غمت نازم که بازم

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

فکندم رخت در میخانۀ عشق

کشیدم دُردی از پیمانۀ عشق

به بحر اشک خونین غوطه خوردم

ربودم گوهر یکدانۀ عشق

مخوان زاهد به فردوسم که الحق

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۱

 

مه من سر برآر از برج محمل

که شب تار است و گم شد راه منزل

مران ای ساربان اشتر که اینجا

خر و بار و من افتادست در گِل

چنان در بحر حیرت گشته ام غرق

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۸

 

من از میخانه زان رو ناگزیرم

که جز می نیست آبی در خمیرم

بیا ساقی که در وقت جوانی

به بازی کرد چرخ پیر پیرم

زپای افتاده ام هنگام رحم است

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۸۱

 

زند چون آتش حسنش زبانه

دو صد خرمن بسوزد بی بهانه

دلا گر نیستی پروانه بگذر

که سرکش گشت آتش را زبانه

سَر هستی ندارم بی تو دیگر

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

 

به کامم زهر شد تریاق هستی

به مِی ساقی بشوی اوراق هستی

نبود ار نیستی پایان هر هست

نگشتی هیچ کس مشتاق هستی

اگر دستم نبستی رشتۀ مهر

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸

 

خیال توبه کردم دی ز مستی

ولی از توبه نِی از می پرستی

بیا ساقی بده می تا بشویم

ز لوح خودپرستی نقش هستی

مرا درسی که استاد ازل گفت

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

بت ابرو کمانی از کمینی

به تیرم می زند بی جرم و کینی

به کوی میفروشان خانه کردم

نمی دانستم که ای غم در کمینی

برد سیلاب اشکم خانه از بن

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰

 

به دریا خویش را تا لا نبینی

به دامان لولوء لالا نبینی

نهان در سینه چند ای گوهر دل

صدف تا نشکنی دریا نبینی

اگر مجنون شدی چندانکه پوئی

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱

 

سفالین خُمُّ و در وی لعلگون می

کبدر فی الدجی والشّمس فی فِی

زجاجی جام بین کز عهد جمشید

گذر ننموده سنگ فتنه بر وی

نشاید فرق کرد از غایت لطف

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۱

 

توکه رخ لاله سان افروته دیری

چو داغ لاله ام دل سوته دیری

یکی فکر دل بی حاصلم کن

که چندین حاصل اندوته دیری

غبار همدانی
 

غبار همدانی » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲

 

چه خوش بی در عدم ویرانه‌ای بی

مرا چون جغد در وی لانه‌ای بی

ببینم آنکه جایی بی به عالم

که آنجا نام آب و دانه‌ای بی

غبار همدانی
 

غبار همدانی » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۳

 

الهی چون گناهم را شمر نیست

یقین دانم که عذرم را ثمر نیست

ز لطفت این تمنّا دارم و بس

که بینم غیر من کس در سقر نیست

غبار همدانی
 
 
۱
۲