گنجور

 
غبار همدانی
 

خروشی دوش از میخانه برخاست

که هوش از عاقل و فرزانه برخاست

مُغان خشت از سر خُم برگرفتند

خروش از مردم میخانه برخاست

فروغ روی ساقی در مِی افتاد

زبانۀ آتش از پیمانه برخاست

ز بس با آشنایان جور کردی

فغان از مردم بیگانه برخاست

چنان زنجیر گیسو تاب دادی

که فریاد از دل دیوانه برخاست

پی افروختن چون شمع بنشست

برای سوختن پروانه برخاست

بیا ساقی بیاور کشتی مِی

که طوفان غم از کاشانه برخاست

عجب نبود زتاب جوشش مِی

گر از خُم نعرۀ مستانه برخاست

چو مرغ دل شکنج دام او دید

نخست از روی آب و دانه برخاست

غبارا هر که دست از جان بشوید

تواند از پی جانانه برخاست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.