گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۱

 

اگر دمی بگذاری هوا و نااهلیببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی
خدا ندانی خود را و خاص بنده شویخدای را تو ببینی به رغم معتزلی
اگر تو رند تمامی ز احمقان بگریزگشا دو چشم دلت را به نور لم یزلی
مگوی غیب کسان را به غیب دان بنگرزبان ز جهل بدوز و دگر مکن دغلی
وضو ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۴

 

خوشا شراب محبت ز ساغر ازلیقدح بروی صبوحی کشان لم یزلی
ز دست ساقی تحقیق اگر خوری جامیشراب را ابدی دان و جام را ازلی
بزیر جامه چو زنار بینمت چون شمعچه سود راندن مقراض و خرقهٔ عسلی
مشو بحسن عمل غره و بزهد منازکه خواندت خرد پیر زاهد عملی
ز آب و گل نشود چون تو لعبتی پیداندانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۴

 

به حق آل محمد به نور پاک علی
که کس نبی نشده تا نگشته است ولی
ولی بود به ولایت کسی که تابع اوست
موالیانه طلب کن ولی ولای علی
به هر چه می نگرم نور اوست در نظرم
تو میل مذهب ما کن مباش معتزلی
لطیفه ایست بگویم اگر تو فهم کنی
که دید صورت و معنی حادث ازلی
اگر تو صیرفی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸

 

کدام زهد و چه تقوی که خالی از خللی
نکرده ام من مسکین به عمر خود عملی
عجب مدار ز لخشیدنم به حشر که من
نرفته ام قدمی بر بساط بی زللی
نَشُسته ام به همه عمر بر خلاف هوی
سواد خال خجالت ز چهره املی
به گرد موکب چابک رکاب ره نرسد
عنان به دست هوی داده ای چو من کِسِلی
نظر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۲۰۰ - در مدح شمس الدین محمد بن علی

 

مراست عشقی افتاده با تو ، لم یزلی
غزل تو گویم ، که لایق غزلی
ز حکم لم یزلی عشق تو رسید بمن
چگونه دفع توان کرد حکم لم یزلی ؟
منم که در همه عالم بعاشقی مثلم
تویی که در همه گیتی بدلبری مثلی
بچهره چون قمری ، بلکه حسرت قمری
ببوسه چون عسلی ، بلکه بهتر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷۸

 

بر آن سری که دل مستمند ما بخلی
اگر به دل برهم از تنم به جان بحلی
تو را رسد که اگر که بر قبیله ی آدم
به حسن ناز کنی حق به دست توست بلی
به بوسه ای ز تو راضی نبوده ایم بیار
که در صفا و کرم نوش لعل و بحر دلی
بیا به جان عزیزت که روزگار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری