به حق آل محمد به نور پاک علی
که کس نبی نشده تا نگشته است ولی
ولی بود به ولایت کسی که تابع اوست
موالیانه طلب کن ولی ولای علی
به هر چه می نگرم نور اوست در نظرم
تو میل مذهب ما کن مباش معتزلی
لطیفه ایست بگویم اگر تو فهم کنی
که دید صورت و معنی حادث ازلی
اگر تو صیرفی چهارسوی معرفتی
چرا به پول سیه سیم خویش می بدلی
قبا بپوش و کمر بند و باش درویشی
چه حاصلست از آن تاج خرقهٔ عملی
ببین در آینهٔ ما به دیدهٔ سید
که تا عیان بنماید به تو خفی و جلی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مقام و ولایت علی (ع) اشاره میکند و بر اهمیت تبعیت از او تأکید میکند. او از خواننده میخواهد که به ولایت علی گرایش پیدا کند و از عالمان و پیروان او باشد. شاعر در ادامه به نور و معنای اصلی وجود اشاره میکند و میگوید که در هر چیزی، نور علی را میبیند. وی به معرفت و درک عمیقتری از مسائل دعوت میکند و از کسانی که تنها به ظواهر میپردازند انتقاد میکند. در نهایت، شاعر پیامی به درویشمایی و دوری از زینتهای دنیوی میدهد و تأکید میکند که حقیقت و راستی در ارتباط با ذات مقدس و معنویات قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: به خاطر حقیقت آل محمد و نور پاک علی که هیچ کس نمیتواند پیامبر شود مگر اینکه ولی باشد.
هوش مصنوعی: ولی کسی در مقام رهبری و ولایت وجود دارد که پیروان او باید به او توجه کنند. این فرد، علی است و تبعیت از او ضروری است.
هوش مصنوعی: به هر چیزی که نگاه میکنم، نور او در نظرم میآید. تو نیز به مذهب ما بپیوند، و مذهب معتزلی را نداشته باش.
هوش مصنوعی: اگر شما بفهمید، میتوانم بگویم که مشاهده شکل و معنا، یک واقعیت همیشگی و ازل است.
هوش مصنوعی: اگر تو در درک و فهم عمیق معنویات و معارف واقعی مهارت داری، چرا باید خودت را فدای پول و ثروت دنیوی کنی؟
هوش مصنوعی: لباس ساده بپوش و خود را با کمربند ببند و مانند درویشها زندگی کن. داشتن تاج و لباس فاخر ثمرهای ندارد اگر عمل نیکو در آن نباشد.
هوش مصنوعی: به آینه نگاه کن، که با چشم سید میتواند آنچه را درون تو پنهان و آشکار است، به تو نشان دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مراست عشقی افتاده با تو ، لم یزلی
غزل تو گویم ، که لایق غزلی
ز حکم لم یزلی عشق تو رسید بمن
چگونه دفع توان کرد حکم لم یزلی ؟
منم که در همه عالم بعاشقی مثلم
[...]
جلال دین نبی پادشاه شرق علی
که از شجاعت و از جود چون علی مثلی
ز نسل شاه حسین بن ذوالفقاری و هست
سر حسام ترا سهم ذوالفقار علی
بنور عدل تو آراسته است ملکت شرق
[...]
زهی زقد و رخت سرو و لاله را خجلی
به سرو عقل ربایی به لاله دل گسلی
به سرو برگذری سرو را بود خواری
به لاله در نگری لاله را بود خجلی
به باغ اگر نرسد سرو، سرو را عوضی
[...]
اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی
ببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی
خدا ندانی خود را و خاص بنده شوی
خدای را تو ببینی به رغم معتزلی
اگر تو رند تمامی ز احمقان بگریز
[...]
بر آن سری که دل مستمند ما بخلی
اگر به دل برهم از تنم به جان بحلی
تو را رسد که اگر که بر قبیله ی آدم
به حسن ناز کنی حق به دست توست بلی
به بوسه ای ز تو راضی نبوده ایم بیار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.