کدام زهد و چه تقوی که خالی از خللی
نکرده ام من مسکین به عمر خود عملی
عجب مدار ز لخشیدنم به حشر که من
نرفته ام قدمی بر بساط بی زللی
نَشُسته ام به همه عمر بر خلاف هوی
سواد خال خجالت ز چهره املی
به گرد موکب چابک رکاب ره نرسد
عنان به دست هوی داده ای چو من کِسِلی
نظر چگونه فتد بر تجلِّیات جلال
چو در مباصره باشد بهر طرف سبلی
عروس حسن عمل زینت آن زمان یابد
که هم ز کسوت تقوی درو کشی حللی
عنایت ار نبود دستگیر ابن حسام
چگونه راه رود پای بسته در وحلی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نوعی نارضایتی از وضعیت خود و زهد و تقوی افرادی که فقط در ظواهر به این مسائل میپردازند، اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که در عمر خود هیچ عمل واقعی و مثبتی از او سر نزده و از نفس خود در برابر هوسها و تمایلات خویش پشیمان است. شاعر بیان میکند که چگونه نمیتواند بر تجلیات واقعی خداوند نظر کند در حالی که در درون خود کمبودهایی دارد. به عبارت دیگر، او از تلاشهای ظاهری و عدم عمق در عمل و تقوی ابراز ناامیدی کرده و اظهار میکند که بدون کمک و هدایت الهی، نمیتواند به راه درست هدایت شود.
هوش مصنوعی: من در عمر خود هیچ عمل خالص و بیعیبی نداشتهام، پس کدام زهد و تقوا را میتوانم ادعا کنم، وقتی که به این میزان کمبود و نقص دارم؟
هوش مصنوعی: نگران نباش که به روز قیامت با حالتی خشن و عبوس ظاهر میشوم، زیرا من هرگز گامی در مسیر بیعزتی و خفت برنداشتهام.
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را برخلاف خواسته قلبیام گذراندهام و خجالت از چهرهام همیشه برایم بهسختی بوده است.
هوش مصنوعی: در اطراف جمعی که در حرکتند، کسی نمیتواند رکاب زدن را به دست بگیرد و به هوا و هوسها توجه کند. مثل من که به دلایل سست و بیپایهای به این حالت افتادهام.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به زیباییهای جلال نظر انداخت وقتی که در مواجههای قرار داریم که همه جا در حال پایین آمدن است؟
هوش مصنوعی: عمل زیبا زمانی ارزشمند میشود که با لباس تقوا و پرهیزگاری آراسته شود.
هوش مصنوعی: اگر لطف و کمک خداوند نبود، چگونه ابن حسام میتوانست با پای بسته و در حال محدودیت به راه خود ادامه دهد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مراست عشقی افتاده با تو ، لم یزلی
غزل تو گویم ، که لایق غزلی
ز حکم لم یزلی عشق تو رسید بمن
چگونه دفع توان کرد حکم لم یزلی ؟
منم که در همه عالم بعاشقی مثلم
[...]
جلال دین نبی پادشاه شرق علی
که از شجاعت و از جود چون علی مثلی
ز نسل شاه حسین بن ذوالفقاری و هست
سر حسام ترا سهم ذوالفقار علی
بنور عدل تو آراسته است ملکت شرق
[...]
زهی زقد و رخت سرو و لاله را خجلی
به سرو عقل ربایی به لاله دل گسلی
به سرو برگذری سرو را بود خواری
به لاله در نگری لاله را بود خجلی
به باغ اگر نرسد سرو، سرو را عوضی
[...]
اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی
ببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی
خدا ندانی خود را و خاص بنده شوی
خدای را تو ببینی به رغم معتزلی
اگر تو رند تمامی ز احمقان بگریز
[...]
بر آن سری که دل مستمند ما بخلی
اگر به دل برهم از تنم به جان بحلی
تو را رسد که اگر که بر قبیله ی آدم
به حسن ناز کنی حق به دست توست بلی
به بوسه ای ز تو راضی نبوده ایم بیار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.