گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۳ - در مدح نظام الملک قوام الدین

 

ایا نظام ممالک قوام روی زمینتو آفتابی و صدر تو آسمان‌وار است
ز دور خامهٔ تو شرق و غرب بیرون نیستکه بر محیط جهان خامهٔ تو پرگار است
ز بس که بر سم اسبت لب کفات رسیدسم سمند تو را لعل نعل و مسمار است
به دست عدل تو باشه پر عقاب بریدکبوتران را مقراض نوک منقار است
فسون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴

 

طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار استولی دریغ که آن هم همیشه بیمار است
نگار مست شراب است و مدعی هشیارفغان که دوست به خواب است و خصم بیدار است
چگونه در غم او دعوی وفا نکنمکه شاهدم دل مجروح و چشم خون‌بار است
هنوز قابل این فیض نیستم در عشقوگرنه از پی قتلم بهانه بسیار است
پی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹

 

چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است

سری که عشق درونیست خانه تار است

هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد

بجان دلی که غم عشق را خریدار است

بعشق زنده بود هر چه هست در عالم

جهان نئیست درو جان عشق درکار است

چو همتی طلبی از جناب عشق طلب

که هر دو کون جنودند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰

 

بیابیا که دلم در هوات بیمار است

بخور غمم که سراپایم از غمت زار است

برس برس که زغمزه نماند جز نفسی

بوصل خویش بمن زس که عمر بسیار است

مرا زنور حضورت دمی ممان با من

که بیرخت نفسی گر برآورم نار است

بغیر تو چو نشینم دمی شوم تیره

زپیش تو روم از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶

 

سریر سلطنت عشق بر سر دار است
از آن سبب سر این دار جای سردار است
به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما
مدام در هوس دست بوس خمار است
بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار
اگر چنانکه تو را ذوق علم و اسرار است
سخن مگوی ز دستار و بگذر از سر آن
هزار سر به یکی جو چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۷۶ - مرثیهٔ دیگر

 

ز بس که چرخ جفا کار و زشت‌کردار است
همیشه دشمن یار و معین اغیار است
گرفته سنگ عداوت به دست چون صیاد
به فکر صید دل اهل بیت اطهار است
گمان کنی که حسین شدشهید و کار گذشت
هنوز موسم اندوه و اول کار است
چگونه شد غم و اندوه شاه تشنه تمام
که زینبش به کف شامیان گرفتار است
هنوز سید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی