ز وانمود پریشانی ام چو گل عار است
که مشت بسته چو غنچه هزار دینار است
ز مرد کار مجو جز ملایمت در خشم
که چین جوهر ابروی تیغ هموار است
خیال روی تو از بس به دیده صورت بست
به رنگ عکس ز آیینه ها نمودار است
به محفل تو سرش در کف نیاز بود
دماغ هر که به رنگ پیا له سرشار است
بیار باده که فصل شکست توبهٔ ماست
خط سیاه تو ابر بهار رخسار است
مرا به بزم طلب از بلندی همت
چو برگ لاله زبان سر به مهر اظهار است
پر است بسکه دل از گرد کلفتم جویا
خیال یار در او همچو نقش دیوار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر در مورد عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به پریشانی و درون خود اشاره میکند و میگوید این پریشانی برای او مانند گلی است که با ظاهر آرامش، درونش دچار تنش است. او به محبت و نرمخویی به عنوان راهی برای مدیریت خشم اشاره میکند و تاکید دارد که وقتی به یاد محبوبش میافتد، چهرهاش در ذهنش نقش میبندد. شاعر از بهار و زیباییهای آن صحبت میکند و به دنبال نوشیدن شرابی است که نشانهای از فصل نو و توبه باشد. در ادامه به دلش اشاره میکند که پر از احساسات و عشق به معشوق است، در حالی که خیال محبوبش در دلش مانند نقش و نگار بر دیواری است که همیشه حاضر است.
هوش مصنوعی: من در ظاهر به نظر میرسم که پریشان و آشفته هستم، اما در حقیقت، درونم همچون غنچهای است که ارزش و زیبایی فراوانی دارد.
هوش مصنوعی: از انسان هیچ کار نکن جز زمانی که در خشم، ملایم و آرام باشد؛ زیرا حتی تیغ هم با یک چین در ابرو میتواند زیبا به نظر برسد.
هوش مصنوعی: تصویر چهرهات به قدری در ذهن من ماندگار شده است که حالا مانند یک عکس در آینه قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: در جمع محفل تو، نیاز و درخواست وجود دارد؛ هر کسی که چهرهاش مثل پیاله پر از رنگ و جذابیت است.
هوش مصنوعی: بیا و شراب بیاور چون زمان شکستن عهد و پیمان ماست. خط سیاه تو مانند ابر بهاری بر روی چهرهات است.
هوش مصنوعی: در میانه محفل دل میخواهد که از بلندی آرزوهایم، مانند برگ لاله، با زبانی بیپروا و بیپنهان، عشق و احساسات خود را ابراز کنم.
هوش مصنوعی: دل من به شدت از غم و اندوه پر شده است و در آن، به خاطر یاد یار، تصاویری مانند نقش و نگارهایی که بر روی دیوار هستند، نقش بسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا نظام ممالک قوام روی زمین
تو آفتابی و صدر تو آسمانوار است
ز دور خامهٔ تو شرق و غرب بیرون نیست
که بر محیط جهان خامهٔ تو پرگار است
ز بس که بر سم اسبت لب کفات رسید
[...]
سریر سلطنت عشق بر سر دار است
از آن سبب سر این دار جای سردار است
به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما
مدام در هوس دست بوس خمار است
بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار
[...]
کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
نه عاشق است که در بند کفش و دستار است
غمی به گرد دلم جلوهگر شده که از آن
غباری ار بنشیند بر آسمان بار است
بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی
[...]
دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
به دیده موج قدح، می گزیده را مار است
فزود زردی رخسارم از می گلگون
که باده رنگ مرا آب زعفران زار است
مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش
[...]
چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است
سری که عشق درونیست خانه تار است
هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد
بجان دلی که غم عشق را خریدار است
بعشق زنده بود هر چه هست در عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.