گنجور

اشعار مشابه

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۵

 

تو را که هر چه مراد است در جهان داری

چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری

بخواه جان و دل از بنده و روان بستان

که حکم بر سر آزادگان روان داری

میان نداری و دارم عجب که هر ساعت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۵

 

به حق آنک تو جان و جهان جانداری

مرا چنانک بپرورده‌ای چنان داری

به حق حلقه عزت که دام حلق منست

مرا به حلقه مستان و سرخوشان داری

به حق جان عظیمی که جان نتیجه اوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۹

 

حدیث یا شکر است آن که در دهان داری

دوم به لطف نگویم که در جهان داری

گناه عاشق بیچاره نیست در پی تو

گناه توست که رخسار دلستان داری

جمال عارض خورشید و حسن قامت سرو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۰۱

 

از آن شکر که تو در پستهٔ دهان داری

سزد که راتبهٔ جان من روان داری

به بوسه تربیتم کن که من برین درگه

نه آن سگم که تو تیمار من به نان داری

نظر در آینه کن تا تو را شود روشن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۵۵

 

ز برگریز، دل بی قرار ازان داری

که غافلی ز بهاری که در خزان داری

برآوری ز گریبان رستگاری سر

اگر ز دامن شبها خط امان داری

جوی غم تو ندارد جهان بی پروا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۵۶

 

دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی؟

چو لاله حرف جگرسوز در دهان داری

دگر ز دیده گستاخ ما چه سرزده است؟

که تلختر ز نگه حرف بر زبان داری

به دیگران سپر انداختن بود کارت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۹

 

تویی که عارض رخسار دلستان داری

دلم بغمزه ربودی و قصد جان داری

تو بوستان جمالی و ناشکفته هنوز

هزار غنچه بر اطراف بوستان داری

بدین رخ چو مه و قامت چو سرو روان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۰

 

از آن شکر که تو در پسته دهان داری

سزد که راتبه جان من روان داری

ببوسه تربیتم کن که من برین درگه

نه آن سگم که تو تیمار من بنان داری

نظر در آینه کن تا ترا شود روشن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۷

 

تو این نمک که بلعل شکرفشان داری

بخنده چاشنی خوان یکجهان داری

ززهر خورده هجران مکن علاج دریغ

چرا که تو لبن و شهد در میان داری

تو را که سخت تر از سنگ خاره باشد دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۲

 

تو را که زیر لبان روح یکجهان داری

دو چشم خود زچه بیمار و ناتوان داری

چه بلبلی که تو صد باغ وقف نغمه تست

چه نوگلی تو که یکشهر باغبان داری

زجور غیر شکایت مکن که یارت هست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

مجد همگر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۷

 

ترا سزد که کنی دعوی جهانداری

که در جهان دلم ملک جاودان داری

جهان دل به تو بخشم کنون که نوبت تست

بزن بزن صنما نوبت جهان داری

اگر تو غاشیه بر دوش مه نهی بکشد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مجد همگر