گنجور

وحشی » گزیده اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸ - ده بافق

 

ایا آفتاب معلا جنابکه از سایه‌ات آسمان پایه جوست
در اظهار انعام حکام بافقسخن بر لب و گریه‌ام در گلوست
در آن ده مجاور شدم هفت ماهنپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست
جواب سلامم ندادند بازاز آن رو که اطلاق دادن پراوست


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۷

 

حمیدک همی گفت با دوستان
که ماموش مه پیکر و دوست روست
چو ما گربه ایم ای عزیزان چه عیب
که ما موش را دوست داریم دوست


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی