بخش ۴ - نامهٔ پریشان کاووس به زال، برانگیختن رستم برای نجات شاه و وداع با خانواده
ازان پس جهانجوی خسته جگر
برون کرد مردی چو مرغی به پر
سوی زابلستان فرستاد زود
به نزدیک دستان و رستم درود
کنون چشم شد تیره و تیره بخت
به خاک اندر آمد سر تاج و تخت
جگر خسته در چنگ آهرمنم
همی بگسلد زار جان از تنم
چو از پندهای تو یادآورم
همی از جگر سرد باد آورم
نرفتم به گفتار تو هوشمند
ز کم دانشی بر من آمد گزند
اگر تو نبندی بدین بد میان
همه سود را مایه باشد زیان
چو پوینده نزدیک دستان رسید
بگفت آنچ دانست و دید و شنید
هم آن گنج و هم لشکر نامدار
بیاراسته چون گل اندر بهار
همه چرخ گردان به دیوان سپرد
تو گویی که باد اندر آمد ببرد
چو بشنید بر تن بدرید پوست
ز دشمن نهان داشت این هم ز دوست
به روشن دل از دور بدها بدید
که زین بر زمانه چه خواهد رسید
به رستم چنین گفت دستان سام
که شمشیر کوته شد اندر نیام
نشاید کزین پس چمیم و چریم
وگر تخت را خویشتن پروریم
که شاه جهان در دم اژدهاست
به ایرانیان بر چه مایه بلاست
کنون کرد باید ترا رخش زین
بخواهی به تیغ جهان بخش کین
همانا که از بهر این روزگار
ترا پرورانید پروردگار
نشاید بدین کار آهرمنی
که آسایش آری و گر دم زنی
برت را به ببر بیان سخت کن
سر از خواب و اندیشه پردخت کن
هران تن که چشمش سنان تو دید
که گوید که او را روان آرمید
اگر جنگ دریا کنی خون شود
از آوای تو کوه هامون شود
نباید که ارژنگ و دیو سپید
به جان از تو دارند هرگز امید
کنون گردن شاه مازندران
همه خرد بشکن بگرز گران
چنین پاسخش داد رستم که راه
درازست و من چون شوم کینه خواه
ازین پادشاهی بدان گفت زال
دو راهست و هر دو به رنج و وبال
یکی از دو راه آنک کاووس رفت
دگر کوه و بالا و منزل دو هفت
پر از دیو و شیرست و پر تیرگی
بماند بدو چشمت از خیرگی
تو کوتاه بگزین شگفتی ببین
که یار تو باشد جهانآفرین
اگرچه به رنجست هم بگذرد
پی رخش فرخ زمین بسپرد
شب تیره تا برکشد روز چاک
نیایش کنم پیش یزدان پاک
مگر باز بینم بر و یال تو
همان پهلوی چنگ و گوپال تو
و گر هوش تو نیز بر دست دیو
برآید به فرمان گیهان خدیو
تواند کسی این سخن بازداشت
چنان کاو گذارد بباید گذاشت
نخواهد همی ماند ایدر کسی
بخوانند اگرچه بماند بسی
کسی کاو جهان را بنام بلند
گذارد به رفتن نباشد نژند
چنین گفت رستم به فرخ پدر
که من بسته دارم به فرمان کمر
ولیکن بدوزخ چمیدن به پای
بزرگان پیشین ندیدند رای
همان از تن خویش نابوده سیر
نیاید کسی پیش درنده شیر
کنون من کمربسته و رفتهگیر
نخواهم جز از دادگر دستگیر
تن و جان فدای سپهبد کنم
طلسم دل جادوان بشکنم
هرانکس که زنده است ز ایرانیان
بیارم ببندم کمر بر میان
نه ارژنگ مانم نه دیو سپید
نه سنجه نه پولاد غندی نه بید
به نام جهانآفرین یک خدای
که رستم نگرداند از رخش پای
مگر دست ارژنگ بسته چو سنگ
فگنده به گردنش در پالهنگ
سر و مغز پولاد را زیر پای
پی رخش برده زمین را ز جای
بپوشید ببر و برآورد یال
برو آفرین خواند بسیار زال
چو رستم برخش اندر آورد پای
رخش رنگ بر جای و دل هم به جای
بیامد پر از آب رودابه روی
همی زار بگریست دستان بروی
بدو گفت کای مادر نیکخوی
نه بگزیدم این راه برآرزوی
مرا در غم خود گذاری همی
به یزدان چه امیدداری همی
چنین آمدم بخشش روزگار
تو جان و تن من به زنهار دار
به پدرود کردنش رفتند پیش
که دانست کش باز بینند بیش
زمانه بدین سان همی بگذرد
دمش مرد دانا همی بشمرد
هران روز بد کز تو اندر گذشت
بر آنی کزو گیتی آباد گشت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیکاووس زال رستم اهریمن (اشاره) پولاد بید رودابه ارژنگ دیو سپید شاه مازندران سنجه پولاد غندی
هوش مصنوعی: کیکاووس که گرفتار اژدها شده، به زال نامه میفرستد تا از رستم کمک بگیرد. او به زال میگوید که در بختش مدتی است تیره شده و زندگیاش در خطر است. زال پیغام را به رستم میرساند و او را تشویق میکند که آمادهٔ نبرد شود. رستم با چنگ و دلی بزرگ به مادرش رودابه میگوید که به خاطر این مأموریت و نجات شاه، باید از غم و اندوه او بگذرد. او با قاطعیت به آمادهسازی خود و اسبش رخش میپردازد و با دلگرمی از خداوند میخواهد که در این راه به او یاری رساند. در نهایت، رستم همراه رخش به سوی مازندران روانه میشود و از غم مادرش و خطراتی که پیش رو دارد میگوید.
هوش مصنوعی: پس از آن، رستم، قهرمان جنگ، که دلش پر از غم و اندوه است، مانند پرندهای رها و آزاد، از درون خود عزم سفر و اقدام را برمیانگیزد.
هوش مصنوعی: کیکاووس به سرعت پیامی به زابلستان فرستاد تا دستان و رستم را مورد سلام و احترام قرار دهد و به نزد خود بخواند.
هوش مصنوعی: اکنون چشمانم کور شده و بخت بدی دارم. تاج و تخت سلطنت به خاک افتاده و به وضعیت نابسامان دچار شده است.
هوش مصنوعی: دل خسته و ناتوانم در دست اهریمن (نماد شر و بدی) است و این وضعیت به حدی ناراحتکننده است که ممکن است جانم از بدنم جدا شود.
هوش مصنوعی: وقتی به یاد نصیحتهای تو میافتم، از دل پر درد و غم خود به شدت دچار اضطراب و ناراحتی میشوم.
هوش مصنوعی: من به نصیحت تو گوش ندادم و در نتیجه، از نادانی و ناآگاهی، آسیب دیدم.
هوش مصنوعی: اگر تو بدی را کنترل نکنی، همه چیز به زیان خواهد بود و موفقیتهات نیز به خطر میافتد.
هوش مصنوعی: وقتی پوینده (خبررسان) به نزد دستان (دستیار زال) رسید، آنچه را که دانسته و دیده و شنیده بود، بیان کرد.
هوش مصنوعی: گنج و لشکر معروف و پرآوازهای که آماده و برپا شدهاند، همانند گلهایی هستند که در فصل بهار شکفتهاند.
هوش مصنوعی: همهٔ دنیا و گردشهای آن را به دستان دیوان (افراد شرور) سپردهاند؛ انگار که بادی را به درون آوردهاند که همه چیز را میبرد و نابود میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که از جزئیات خبر پر درد و رنجی آگاه شد، به گونهای عمل کرد که گویا بر عدو (دشمن) ضربهای وارد کرده و از دوست چیزی پنهان نکرده است.
هوش مصنوعی: دل روشن و هوشیار با دوری از زشتیها و بدیها، به خوبی میبیند که در آینده چه مشکلات و سختیهایی بر سر این دنیا خواهد آمد.
هوش مصنوعی: دستان سام به رستم گفت که شمشیرش در نیام کوتاه شده و به این معناست که او نمیتواند در مقابل خطر به خوبی بجنگد.
هوش مصنوعی: پس از این نمیتوانیم آرام بنشینیم و از مشکلات دوری کنیم، و اگر بخواهیم باید خود را بر سر میز سلطنت بپروریم و آمادهٔ مواجهه با چالشها باشیم.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره شده که شاه، به دلیل وجود اژدها (نماد خطر و دشواری)، در شرایط سخت و دشواری قرار دارد و این وضعیت برای مردم ایران تهدیدی جدی است.
هوش مصنوعی: اکنون باید برای نجات تو، اسب تندرو را آماده کنم؛ اگر میخواهی، به شمشیر کسی که جهان را گردانیده، انتقام بگیر.
هوش مصنوعی: پروردگار به خاطر این روزگار تو را تربیت کرده و بزرگ کرده است.
هوش مصنوعی: به این کارهای شرور و ناپسند نباید رضایت داد؛ زیرا این کارها نه تنها آرامش به ارمغان نمیآورند، بلکه اگر هم سخنی بگویید، دردسر و مشکلاتی به همراه خواهند داشت.
ببر بیان ( لباس رزم ویژه رستم ) را بپوش و خواب و فکر کردن را از خود دور کن
هوش مصنوعی: هر کسی که از دور چهرهٔ تو را ببیند و بخواهد که با تو صحبت کند، در واقع جانش آرام میشود و به سوی تو جلب میشود.
هوش مصنوعی: اگر در دریا به جنگ بروی، خون برخواهی ریخت و صدای تو آنقدر بلند و رساست که کوه هامون (یکی از کوههای ایران) به لرزه میافتد.
تو نباید به ارژنگ و دیو سپید اجازه بدهی که به زنده ماندن از دست تو امید داشته بلشند
هوش مصنوعی: اکنون باید تمام گردن شاه مازندران را بشکنم و او را با شمشیر سنگین خود از پا درآورم.
هوش مصنوعی: رستم در پاسخ این موضوع میگوید که مسیر بسیار طولانی است و زمانی که به مقصد برسد، دشمنی و کینه در دلش خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: زال به رستم میگوید که از این سلطنت (دانش طبیعی) دو مسیر وجود دارد و هردو دشوار و پرخطر است.
هوش مصنوعی: یکی از دو راهی که کاووس (پادشاه) انتخاب کرد، راهی بود که به سمت بالای کوههای دو هفت میرفت.
هوش مصنوعی: این منطقه پر از دیوان و شیران وحشی است و تاریکی های زیادی دارد، به طوری که چشمانت از زیبایی ها و خیرگی (روشنیها) آنجا خسته و خالی میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو به زیادهخواهی و افسونگری توجه نکنی و انتخابی درست داشته باشی، شگفتیها و زیباییهای بسیاری را مشاهده خواهی کرد، چرا که خالق جهان همواره در کنار توست.
هوش مصنوعی: هرچند ممکن است زندگی با سختی و مشقت همراه باشد، اما او (کاووس) به خاطر اسب زیبایش پی رخش فرخ زمین را از دست نخواهند داد و به آن اهمیت میدهد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شب تار به پایان برسد و روز بیفتد، پیش یزدان پاک دعا و نیایش میکنم.
هوش مصنوعی: امیدوارم دوباره چهره و موی تو را ببینم، همانند پهلو و جوانمردی چنگ و گوپال تو (درویشی با ویژگیهای برجسته).
اگر مرگ تو به حکم خداوند به دست دیو باشد
هوش مصنوعی: اگر کسی بتواند این سخن را از دلش بیرون کند، مانند کاووس که باید آن را رها کند، وضعیت را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیخواهد در اینجا بماند، هرچند ممکن است مدت زیادی بماند.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر نام نیک و بزرگش به سفر میرود، هرگز غمزده و ناراحت نخواهد بود.
هوش مصنوعی: رستم به پدرش، فرخ، گفت که من خودم به فرمان شاه بستهام و آمادهام.
هوش مصنوعی: اما کسانی که به جهنم میروند، به پای بزرگان گذشته نرسیدهاند و در اندیشهٔ آنها نیستند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از خودِ واقعیاش دور شود و به زندهبودن به دلِ درندهی شیر (که نماد خطر و قدرت است) نزدیک شود.
هوش مصنوعی: اکنون من آمادهام و به جنگ میروم، از کسی جز دادگر (فرد راستگو و عدالتطلب) یاری نخواهم خواست.
هوش مصنوعی: من جان و تنم را فدای فرمانده سپاه میکنم و تصمیم دارم طلسمی که بر دل جادوگران وجود دارد را بشکنم.
هوش مصنوعی: هر کسی از ایرانیان زنده باشد، من او را خواهم آورد و به خودم میآورم تا در کنارم قرار گیرد.
هوش مصنوعی: من نه ارژنگ (یک نوع موجود افسانهای) هستم، نه دیو سپید، نه سنجه (سلاحی) و نه پولاد (فلز قوی)، و نه بید (نوعی درخت).
هوش مصنوعی: به نام خداوندی که جهان را خلق کرده است، رستم هرگز از اسبش پیاده نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر دست ارژنگ (دشمن رستم) مانند سنگی به گردن او (رستم) بند شده باشد و او را در چنگال خود گرفتار کرده باشد، نمیتواند حرکت کند. این اشاره به قدرتی است که رستم به خاطر آن در شرایط دشوار به دام افتاده است.
هوش مصنوعی: سر و مغز پولاد (ترکیب سفت و سخت) را زیر پای رخش (اسب رستم) له کرده و زمین را از جا انداخته است.
هوش مصنوعی: زال به رستم دستور میدهد که از روی شجاعت و دلیری خود، یال اسب (رخش) را به حالت زیبایی درآورد و به او آفرین و تمجید زیادی میگوید.
هوش مصنوعی: وقتی رستم سوار بر اسبش، رخش، میشود، رنگ روی او و دلش به شدت تغییر میکند.
هوش مصنوعی: رودابه، مادر رستم، با گریه و اشک به سوی رستم آمد و از شدت ناراحتی چنان غمگین بود که آب از چشمانش میریخت.
هوش مصنوعی: به او گفت، ای مادر نیکوخو، من این مسیر را برگزیدهام و این انتخاب به خاطر آرزوی خاصی نبوده است.
هوش مصنوعی: نگران و ناراحت من را تنها میگذاری، به خدا چه انتظاری داری از من؟
هوش مصنوعی: من با این امید به سراغ تو آمدهام که ای روزگار، جان و تن من را در امان و محافظت قرار دهی.
هوش مصنوعی: هنگامی که او (کیکاووس) برای وداع رفت، برخی از افراد به پیش او رفتند تا از او خداحافظی کنند، چرا که میدانستند ممکن است دیگر او را نبینند.
هوش مصنوعی: روزگار به این صورت ادامه دارد و آدمهای باهوش هر لحظه را میشمارند.
هوش مصنوعی: هر روز بدی که از تو بگذرد، بر آن روزی است که به خاطر آن، جهان آباد میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.