گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۵

 

آتش افکند در جهان جمشیداز پس چار پرده چون خورشید
خنک او را که شد برهنه ز بودوای آن را که جست سایه بید
دل سپیدست و عشق را رو سرخزان سپیدی که نیست سرخ و سپید
عشق ایمن ولایتیست چنانکترس را نیست اندر او امید
هر حیاتی که یک دمش عمرستچون برآید ز عشق شد جاوید
یک عروسیست بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۱

 

عشق جانان مرا ز جان ببریدجان به عشق اندرون ز خود برهید
زانک جان محدثست و عشق قدیمهرگز این در وجود آن نرسید
عشق جانان چو سنگ مغناطیسجان ما را به قرب خویش کشید
باز جان را ز خویشتن گم کردجان چو گم شد وجود خویش بدید
بعد از آن باز با خود آمد جاندام عشق آمد و در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۱۸

 

ناگهان بانگ در سرای افتدکه فلان را محل وعده رسید
دوستان آمدند تا لب گورقدمی چند و باز پس گردید
وان کزو دوستر نمی‌داریمال و ملک و قباله برد و کلید
وین که پیوسته با تو خواهد بودعمل تست نفس پاک و پلید
نیک دریاب و بد مکن زنهارکه بد و نیک باز خواهی دید


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷

 

چون همی بوده‌ها بفرسایدبودنی از چه می‌پدید آید؟
زانکه او بوده نیست و سرمدی استکانچه بوده شود نمی‌پاید
وانچه نابوده نافزوده بودنافزوده چگونه فرساید؟
پس جهان تا ابد بفرسایدگر نفرساید ایچ نفزاید
گرهی را که دست یزدان بستکی تواند کسی که بگشاید؟
ننگری کاین چهار زن هموارهمی از هفت‌شوی چون زاید؟
هر کسی جز خدای در عالمگر به جای زنان بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۶

 

صاحبا سقطهٔ مبارک تونه ز آسیب حادثات رسید
دوش این واقعه چو حادث شدمنهیی زاسمان به بنده دوید
ماجرایی از آن حکایت کردبنده برگویدت چنان که شنید
گفت دی خواجهٔ جهان زچمنناگهانی چو سوی قصر چمید
مگر اندر میان آن حرکتچین دامن زخاک ره برچید
خاک در پایش اوفتاد وبه دردروی در کفش او همی مالید
یعنی از بنده در مکش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۷ - فی الاشتیاق

 

به خدایی که دست قدرت اونیل شب برعزار روز کشید
کین برادر ندید یک لحظهبی‌شما راحت و نخواهد دید
بی‌شما هیچ بر گل دل اوباد شبگیری صبا نوزید
هیچ یک از دریچهٔ جانشمرغ لذات و عیش خوش نپرید


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۸ - در عذر

 

بنده گر درهنر عطارد نیستای به رامش قوی تر از ناهید
هر زمان از کدام زهره و دلبار خواهد به مجلس خورشید


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸

 

طاقتم در فراق تو برسیدصبر یکبارگی ز من برمید
تا گرفتار عشق شد جانمبر دلم باد خرمی نوزید
چرخ بر روزنامهٔ عمرمهمه گویی نشان هجر کشید
عقل کوشید با غمت یک‌چندعاقبت هم طریق عجز گزید


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷

 

صبح چون گلشن جمال تو دیدبرعروسان بوستان خندید
نام لعلت چو بر زبان راندماز لبم آب زندگانی بچکید
صبحدم حرز هفت هیکل چرخاز سر مهر بر رخ تو دمید
مرغ جان در هوات پر می‌زدبال زد وز پیت روان بپرید
هر که شد مشتری مهر رختخرمن مه به نیم جو نخرید
وانکه چون دیده دید روی تراخویشتن را بهیچ روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - ایضاله

 

یا نسیم خوش بهار وزیدیا صبا نافهٔ تتار دمید
یا سحر باد بوی جان آوردیا سر زلف یار در جنبید
این همه شادی و نشاط و طربدر سر خشک مغز ما گردید
هین! که گلزار من روان بشکفتهان که صبح دم سعادتم بدمید
دل من از طرب دمی می‌جستناگهی بر سر مراد رسید
دست در گردن نشاط آوردپای در دامن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

کسایی » دیوان اشعار » گازُر

 

کوی و جوی از تو کوثر و فردوس
دل و جامه ز تو سیاه و سپید
رخ نو هست مایهٔ تو ، اگر
مایهٔ گازران بود خورشید


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی