گنجور

اندر وجود و عدم

 
سنایی غزنوی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
 

جهد کن تا زنیست هست شوی

وز شراب خدای مست شوی

باشد آنرا که دین کند هستش

گوی و چوگان دهر در دستش

چون ازاین جرعه گشت جان تو مست

بر بلندی هست گردی پست

هرکه آزاد کرد آنجایست

حلقه در گوش و بند برپایست

لیکن آن بند به که مرکب بخت

لیکن آن حلقه به که حلقهٔ تخت

بند کو برنهد تو تاج شمر

ور پلاست دهد دواج شمر

زانکه هم محسنست و هم مُجمل

زانکه هم مُکرمست و هم مُفضل

چه کنی بهر بی‌نوایی را

شادی و زیرک و بهایی را

شاد ازو باش و زیرک از دینش

تا بیابی رضا و تمکینش

زیرک آنست کوش بردارد

شادی آنست کوش نگذارد

نیکبخت آن کسی که بندهٔ اوست

در همه کارها بسنده بر اوست

چون از این شاخها شدی بی‌برگ

دستها در کمر کنی با مرگ

نشوی مرگ را دگر منکر

یابی از عالم حیات خبر

دست تو چون به شاخ مرگ رسید

پای تو گرد کاخ برگ دوید

پای کز طارم هدی دورست

نیست پای آن دماغ مخمورست

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.