گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۹

 

غرقهٔ آب و آب می جویم
در تحیر که بحر یا جویم
این عجب بین که عاشق خویشم
عین مطلوب و طالب اویم
پیر خمارم و به جرعهٔ می
خرقهٔ خود مدام می شویم
در خرابات عشق مست و خراب
سخن عاشقانه می گویم
آمدم مست بر سر میدان
عشق چوگان و عالمی گویم
بلبل گلستان معشوقم
گل گلزار عشق می بویم
نعمت الله حق است از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۰

 

سخنی خوش به ذوق می گویم
یاری از اهل ذوق می جویم
بزم عشق است و خرقهٔ سالوس
عاشقانه مدام می شویم
عشق و معشوق و عاشق خویشم
لاجرم غیر خود نمی پویم
من و او و تو چون یگانه شدیم
تو منی ای عزیز من اویم
آفتابی در آینه بنمود
روشن از نور روی مه رویم
روح قدسی خموش خواهد بود
در مقامی که من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶۸ - د رحق فخرالدین

 

فخر دین ، اعتقاد من دانی
که همیشه هوای تو جویم
دورم از مجلست و لیک مقیم
در مجالس دعای تو گویم
سال و مه ورد مدح تو خوانم
روز و شب راه مهر تو پویم
در فراق رکاب فرخ تو
چهره از خون دل همی شویم
لعل شد بی لقای تو اشکم
زرد شد بی جمال تو رویم
تا تو من بنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۶

 

دل گرفت از بتان به رویم
راست گویم دروغ میگویم
مستم از بوی عنبرین مویان
نیست هشیار بک سر مویم
میکنم زآن لب و دهان پرسش
عاشقم نقل و باده میجویم
نام آن لب چو میبرم به زبان
لب به آب حیات میشویم
شادی وقت من که در همه عمر
باغم روی و محنت اویم
باد اگر خاک من برد هرسو
نکشد مهر دل جز آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی