گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

فخر دین ، اعتقاد من دانی

که همیشه هوای تو جویم

دورم از مجلست و لیک مقیم

در مجالس دعای تو گویم

سال و مه ورد مدح تو خوانم

روز و شب راه مهر تو پویم

در فراق رکاب فرخ تو

چهره از خون دل همی شویم

لعل شد بی لقای تو اشکم

زرد شد بی جمال تو رویم

تا تو من بنده را نمی جویی

آب حشمت نمانده در جویم

در نوایب ز ناله چون نالم

در مصایب ز مویه چون مویم

پیش چوگان حادثات فلک

باز سر گشته مانده چون گویم

بوی صدر تو گر بمن برسد

دیدهٔ بینا شود بد آن بویم

از تو تشریف نامه دارم چشم

که چنین کرد لطف تو خویم