گنجور

 
مسعود سعد سلمان

ای جوانی تو را کجا جویم

با که گویم غم تو گر گویم

یاسمین تو تا سمن گشته ست

سمن و یاسمین نمی بویم

نزد خوبان سیاه روی شوم

تا ز پیری سپید شد مویم

موی و رویم سپید گشت و سیاه

روی شد موی و موی شد رویم

نشود پاک رنگ هر دو همی

گرچه هر دو به خون همی شویم

گر مرا شهریار شهر گشای

بند کرده ست بنده اویم

مجلس او چرا نمی سپرم

گر ز باغ هنر همی رویم

گاه تازه چو لاله بر چمنم

گاه یازان چو سرو بر جویم

یاربم عفو او تو روزی کن

کز جهان عفو او همی جویم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

ای گرامی تو را کجا جویم

درد و تیمار تو کرا گویم

شدی از چشم چون مه و خورشید

تیره شد بی تو خانه و کویم

بر وفات تو روز و شب نالم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
وطواط

فخر دین ، اعتقاد من دانی

که همیشه هوای تو جویم

دورم از مجلست و لیک مقیم

در مجالس دعای تو گویم

سال و مه ورد مدح تو خوانم

[...]

ظهیر فاریابی

بعد ازین رخ به خون همی شویم

زار می گریم و همی گویم:

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه