گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵

 

از برای صلاح مجنون رابازخوان ای حکیم افسون را
از برای علاج بی‌خبریدرج کن در نبیذ افیون را
چون نداری خلاص بی‌چون شوتا ببینی جمال بی‌چون را
دل پرخون ببین تو ای ساقیدرده آن جام لعل چون خون را
زانک عقل از برای مادونیسجده آرد ز حرص هر دون را
باده خواران به نیم جو نخرنداین دو قرص درست گردون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۵

 

از درونم نمیروی بیرونکه گرفتی درون و بیرون را
نام لیلی بر آید اندر نقشگر ببیزند خاک مجنون را
گریه کردم بخنده بگشا دیلب شکر فشان میگون را
بیش شد از لب تو گریهٔ منشهد هر چند کم کند خون را
هر دم الحمد میزنم به رختزانکه خوانند برگل افسون را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶

 

مهر بگشای لعل میگون رامست کن عاشقان محزون را
رخ نمودی و جان من بر دیاثر این بود فال میمون را
دل من کشته شد بقای تو بادچه توان کرد حکم بی‌چون را
از درونم نمی‌روی بیروندر گرفتی درون و بیرون را
نام لیلی براید اندر نقشگر بریزند خون مجنون را
گفت خسرو نگیردت ما ناکخاصیت سلب گشت افسون را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳

 

مهر بگشای لعل میگون را
مست کن عاشقان مجنون را
رخ نمودی و جان من بردی
اثر این بود فال میمون را
دل من کشته بقای تو باد
چه توان کرد حکم بی چون را
از درونم نمی روی بیرون
که گرفتی درون و بیرون را
نام لیلی برآید اندر نقش
گر ببیزند خاک مجنون را
گریه کردم به خنده بگشادی
لب شکرفشان میگون را
بیش شداز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

خیز در ده شراب گلگون را
شادی اندرون و بیرون را
آن چنان مست کن ز باده مرا
که ندانم ز کوه هامون را
چون ز باده سرم شود گردان
نارم اندر شمار گردون را
خون من خورد چرخ ساغر شکل
باز خواهم ز ساغر آن خون را
جرعه بر خاک ریز بیشترک
مست گردان دماغ قارون را
تا ز شادیّ آن بر اندازد
از دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل