گنجور

 
جامی

معتمر گفت آن منم اینک

هر چه خواهی ضمان منم اینک

خواست چندان زر تمام عیار

که مثاقیل آن رسد به هزار

بعد ازان نیز ده هزار درم

سیم خالص نه بیش ازان و نه کم

جامگی صد ز بردهای یمن

صد دیگر ازان فزون به ثمن

نافه ها مشک و طبله ها عنبر

عقدهای مرصع از گوهر

معتمر گفت تا سه چار نفر

زود کردند بر مدینه گذر

هر چه جستند حاضر آوردند

مجلس عقد منعقد کردند

عقد بستند آن دو مفتون را

شاد کردند آن دو محزون را

دو اسیر کمند یکدیگر

چشم بد را سپند یکدیگر

رخ به رخ شادمان شدند از هم

لب به لب کامران شدند از هم

این شد آن را به بوسه مرهم داغ

آن شد این را به خنده غنچه باغ

تنگ با هم چو غنچه شب خفتند

همچو گل صبحگاه بشکفتند

تافته روی شغل از همه کار

شغلشان بوسه بود و کار کنار

تا به چل روز کارشان این بود

حاصل روزگارشان این بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]