عشق مجنون بدین مقام رسید
از تک و پوی و گفت و گوی رهید
داد با خود ترانه ای نو ساز
عشقبازی به عشق کرد آغاز
آستین زد به هر نو و کهنی
داد دامن به چنگ خاربنی
از درون نرم خارپشت آیین
وز برون با کسان درشت آیین
زیر آن خاربن قرار گرفت
ترک رفتن به کوی یار گرفت
چند روزی بر این نسق چو گذشت
بارها در ضمیر لیلی گشت
که چه حال اوفتاد مجنون را
بیخود آن مبتلای مفتون را
که نشانش به دشت پیدا نیست
هم تگ آهوان صحرا نیست
مانده است از گروه گوران دور
نفکند در صف گوزنان شور
روزها نشنوم ز کس رازش
شب نیاید به گوشم آوازش
آخرالامر هیچ چاره ندید
شرح حالش ز محرمان پرسید
قصه درد او بیان کردند
صورت حال او عیان کردند
نیمروزی به کام دمسازان
یافت در خواب چشم غمازان
چشم ها را کشید سرمه ناز
عقل و دین را درید پرده راز
کرد نعلین دلبری در پای
شد به گام وفا زمین فرسای
شد خرامنده تا بر مجنون
سایه افکند بر سر مجنون
بانگ زد کای ز عشق برخوردار
سایه انداخت وصل سر بردار
گفت مجنون کیی تو باز نمای
لب خامش به شرح راز گشای
گفت من آن که زخم او خوردی
به تمناش سر فرو بردی
منم آرام جان تو لیلی
قبله جاودان تو لیلی
گفت رو رو که آنچنانم من
که بجز عشق تو ندانم من
عشق تو ای نگار فرزانه
در دلم کرد آنچنان خانه
که تو را هم نماند گنجایی
خوشترم بعد ازین به تنهایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق مجنون به لیلی و حال او در این عشق شدید است. مجنون از همه چیز آزاد شده و به عشقش غرق گشته است. او هر روز به یاد لیلی و در جستجوی اوست، ولی هیچ نشانهای از او نمییابد. بعد از مدتی، وقتی هیچ چارهای نمیبیند، از دوستانش درباره حال لیلی میپرسد و آنها شروع به بیان حال او میکنند.
مجذوب یک خواب دلپذیر میشود و در خواب، دلبری را میبیند که به او نزدیک میشود. او از مجنون میخواهد تا عشقش را نشان دهد. مجنون در جواب میگوید که فقط عشق لیلی را میشناسد و زندگیاش فقط با عشق او معنا دارد. عشق لیلی در دل او خانه کرده و به او میگوید که حتی اگر به تنهایی باشد، خوشحالتر است. در واقع، این شعر به عمق احساسات و رنجهای عاشقانه مجنون و وابستگیاش به لیلی میپردازد.
هوش مصنوعی: عشق مجنون به این مرتبه و مقام رسید که از هر نوع حرکت و گفتوگو آزاد شد.
هوش مصنوعی: با خودم ترانهای تازه سرودم و آغاز عشق را شروع کردم.
هوش مصنوعی: او به هر نو و کهنهای توجه کرد و با دستانش به دنبال حقایق گزیده و خالص گشت.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از درون باید نرم و مهربان باشی مانند خارپشت، اما در عین حال باید از بیرون و در مواجهه با دیگران قوی و محکم رفتار کنی. به عبارتی، انسان باید در دل لطیف و مهربان باشد، در حالی که در ظاهر میتواند با عزت و قدرت ظاهر شود.
هوش مصنوعی: زیر آن درخت خاردار، نشسته بود و تصمیم به ترک کردن کوی محبوبش گرفت.
هوش مصنوعی: چند روزی که از این وضعیت گذشت، بارها در دل لیلی افکار و احساسات مختلفی شکل گرفت.
هوش مصنوعی: مجنون در چه وضعیتی افتاد؟ او که کاملاً دیوانه و عاشق شده است.
هوش مصنوعی: علامت او در دشت قابل مشاهده نیست، حتی نشانی از آهوان صحرا هم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: باقیماندهای از جمعیت گورانها که نتوانستهاند از میان گوزنها جدا شوند و در دل آنها شور و هیاهوست.
هوش مصنوعی: اگر در طول روز از کسی چیزی نشنوم، شب صدای او به گوشم نمیرسد.
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که او هیچ راه حلی نیافت، درباره وضعیت خود از افراد نزدیک و مورد اعتمادش سوال کرد.
هوش مصنوعی: درد او را تعریف کردند و وضعیتش را به وضوح نشان دادند.
هوش مصنوعی: در میانهی روز، افرادی که همدل و همراهند، لحظهای را در خواب خوشی و آرامش میگذرانند، در حالی که چشمهای غمگین و نگران دیگران به دور آنهاست.
هوش مصنوعی: چشمها را با سرمه زیبا کردند و عقل و دین را از پرده راز بیرون آوردند.
هوش مصنوعی: دلبری با نعلین (کفش) به پا شده و با قدمهای وفادار خود، زمین را خسته میکند.
هوش مصنوعی: غمگینی به آرامی قدم زد تا بر سر مجنون سایهای بیفکند.
هوش مصنوعی: فریاد زد که ای کسی که از عشق بهرهمند هستی، سایهات را بر سر عشق بگستران و به وصال برس.
هوش مصنوعی: مجنون، تو کیستی؟ لب خاموشت را باز کن و به وضوح راز دل را بیان کن.
هوش مصنوعی: او میگوید تو همان کسی هستی که به خاطر خواهش او زخمهایش را متحمل شدی و سر خود را به نشانه احترام پایین آوردی.
هوش مصنوعی: من آرامش زندگیات هستم و لیلی، معشوقهای که همیشه به سمتش مینگری.
هوش مصنوعی: بگو که من به قدری عاشق توام که هیچ چیز دیگری جز عشق تو را نمیشناسم.
هوش مصنوعی: عشق تو، ای دختر نیکوکار، در دل من به قدری جا گرفته که مانند یک خانه است.
هوش مصنوعی: بعد از این، تو را خوشتر از من نخواهی یافت و تنها باقی میمانی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.