گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

خیز در ده شراب گلگون را

شادی اندرون و بیرون را

آن چنان مست کن ز باده مرا

که ندانم ز کوه هامون را

چون ز باده سرم شود گردان

نارم اندر شمار گردون را

خون من خورد چرخ ساغر شکل

باز خواهم ز ساغر آن خون را

جرعه بر خاک ریز بیشترک

مست گردان دماغ قارون را

تا ز شادیّ آن بر اندازد

از دل خلق گنج مدفون را

چرخ افگند اهل دانش را

آسمان برکشد هردون را

باده را در فکن تو نیز بجام

برکش انگه سماع موزون را

تنگ ابریشمین بکش بر چنگ

گرم کن بار گیر گلگون را

تا ز بهر شکست لشکر غم

بسر خم برم شبیخون را

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

nabavar در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۶ نوشته:

چرخ افگند اهل دانش را
آسمان برکشید هر دون را

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۵ نوشته:

ناشکیب
 آه ، از دل چه میرسد ما را 
 چه کنم زار نا شکیبا را
 راه گم کرده میرود بیراه
نه به ساحل که راه دریا را
 همچو مجنون اسیر لیلایش
خوش حریفی ست ترس و پروا را 
 ترسم آخر که بشکند موجی
ناز پرورده جام مینا را 
 چند گاهی گرفتمش در بر
وا نهادم حریم سودا را
 گاه بردم بکوه و دشت و دمن
تا کند باز چشم بینا را
 بردمش در میانه ی بستان
بنگرد ناز سرو و طوبا را
 گفتمش : بنگر این گل و سوسن
مده از دست این تماشا را
 آسمان بهر تو به زینت کرد
عقد پُر جلوه ی ثریا را
 آنچه طعمه به دام بنهادم
خود شدم صید ، مرغ دانا را
 گفت جامی ز عشق ما را بس
وا نهادیم کاخ خضرا را
 به ” نیا “ بنگر ، در ره معشوق 
 چشم پوشیده دار دنیا را

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.