گنجور

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۶۵ - مطایبه

 

حاجبت رگ ز دست دانستماز چه معنی از آنکه محرورست
رگ زند هرکه او بود محرورعذر عذرت مخواه معذورست
خیری خانه گر خراب شدستغم مخور تابحانه معمورست
من ز خیری به تابخانه شومکه نه من لنگم و نه ره دورست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - در مدح ناصرالدین طاهر و توصیف عمارت وی

 

می بیاور که جشن دستورستجشن عالی سرای معمورست
قبه‌ای کز نوای مطرب اوکوه را در سر از صدا سورست
قبه‌ای کز فروغ دیوارشآسمان پر تموج نورست
صورتش را قضای شهوت نیستکه گجش را مزاح کافورست
تری و خشکی موادش راآب چون آفتاب مزدورست
آفتاب بروج سقفش راتابش آفتاب با حورست
ماه از آسیب سقفش از پس از ایننگذرد بر سپهر معذورست
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - ایضا در وصف عمارت ممدوح

 

یارب این بارگاه دستورستیا نمودار بیت معمورست
یا سپهرست و ماه مسرع اومسرع قیصرست و فغفورست
یا بهشتست و حوض کوثر اوجام زرین و آب انگورست
بل سپهرست کاندرو شب و روزماه و خورشید مست و مخمورست
بل بهشتست کاندرو مه و سالباده‌کش هم فرشته هم حورست
از صدای نوای مطرب اودایم اندر سیم فلک سورست
وز ادای روات شاعر اوگوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۹

 

سر زهاد خشک بی شورست
لب دلمردگان لب گورست
سر بی شور، جام بی باده
دل بی عشق زنده در گورست
دل پر داغ، لاله زار بهشت
سر پر شور، قصر پر حورست
در شکستن بود حلاوت دل
شهد در کسر شان زنبورست
چون هما رزقش استخوان سازند
به سعادت کسی که مغرورست
زخم در تیغ می شود ناسور
بس که آفاق پر شر و شورست
چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مدح خاقان ارسلان خان کمال الدین ابو القاسم محمود

 

رایت شرع و ملک منصورست
آیت علم عدل مشهورست
بخداوند خسروان خاقان
که جهانش مطیع و مأمورست
ارسلان خان، کمال دین محمود
که بدو قصر حمد معمورست
شهریاری، که ذات فرخ او
بمساعی خیر مشکورست
قدر او آسمان با شرفست
رأی او آفتاب با نورست
ناصح او همیشه محترمست
حاسد او همیشه مقهورست
خنجرش نسل دشمنان ببرید
خنجرش را مزاج کافورست
خسروا، هرکه از ره طاعت
بتو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۴۶ - وله ایضا

 

نور دین ای که در فنون هنر
فضل تو همچو نور مشهور ست
جزوی از سر گذشت خامۀ تست
هر چه اندر کتاب مسطور ست
با عروسان خاطرت ما را
فکر بر نقص حور مقصورست
تاب مهر تو تا به من پیوست
همچو صبحم دلی پر از نورست
لطف تو عام و خاص در حق من
دایماً سعیهای مشکورست
گر به خدمت نمی رسد داعی
اندرین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل