گنجور

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۷

 

دشمنت خود مباد وگر باشددیده بردوخته به تیر خدنگ
سر خصمت به گرز کوفته بادبی‌روان اوفتاده در صف جنگ
خون و دندانش از دهن پرتابچون اناری که بشکنی به دو سنگ


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۷ - در ستایش یکی از بزرگان

 

ای به آرام تو زمین را سنگوی به اقبال تو زمان را ننگ
ای به نزد کفایت تو کفایتباد پیمای و کژ چو نای و چو چنگ
ای دو عالم گرفته اندر دستبه کمال و صیانت و فرهنگ
با مجال سخات هفت اقلیمتنگ میدان بسان هفتو رنگ
پر و بال ا زتو یافته رادیفروهنگ ا زتو یافته فرهنگ
از بزرگیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۷

 

گفت بر دوخته مرا شعریخواجه خیاطی از سر فرهنگ
معنی او چو ریسمان باریکقافیت همچو چشم سوزن تنگ


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵

 

ای فگنده امل دراز آهنگپست منشین که نیست جای درنگ
تو چو نخچیر دل به سوی چرادهر پوشیده بر تو پوست پلنگ
دل نهادی در این سرای سپنجسنگ بسیار ساختی بر سنگ
چون گرفتی قرار و پست نشستبرکش اکنون بر اسپ رفتن تنگ
لشکری هر گهی که آخر کردنبود زان سپس بسیش درنگ
هر سوی شادمان به نقش و نگارکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح محمد بن محمود بن ناصرالدین

 

چه فسون ساختند و باز چه رنگآسمان کبود و آب چو زنگ
که دگرگون شدند و دیگرسانبه نهاد و به خوی و گونه و رنگ
آن شد از ابر همچو سینهٔ غرموین شد از برگ همچو پشت پلنگ
زیر ابر اندر آسمان خورشیدخیره همچون در آب تیره نهنگ
زیر برگ اندر آب پنداریهمچو در زیر روی زرد زرنگ
آب گویی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۲۱ - در وصف کوشک و سرای مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

حبذا کارنامهٔ ارژنگای بهار از تو رشک برده به رنگ
صحنت از صحن خلد دارد عارسقفت از سقف چرخ دارد ننگ
داده رنگ ترا قضا ترکیبکرده نقش ترا قدر بی‌رنگ
صورت قندهار پیش تو زشتعرصهٔ روزگار نزد تو تنگ
وحش و طیرت به صورت و به صفتهمه همواره در شتاب و درنگ
تیر ترکانت فارغست از تابتیغ گردانت ایمنست از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴ - در وصف کوشک صدر سعید ابوالحسن عمرانی

 

حبذا کارنامهٔ ارتنگای بهار از تو رشک برده به رنگ
صحنت از صحن خلد دارد عارسقفت از سقف چرخ دارد ننگ
داده رنگ ترا قضا ترکیبکدره نقش ترا قدر بی‌رنگ
صورت قندهار پیش تو زشتعرصهٔ روزگار نزد تو تنگ
وحش و طیرت بصورت و بصفتهمه همراز در شتاب و درنگ
تیر ترکانت فارغ از پرتابتیغ گردانت ایمنست از زنگ
داعی زایران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰

 

زاهدان را گذاشتیم به جنگما و جام شراب و نغمهٔ چنگ
نه پی مال می‌رویم و نه جاهنی غم می خوریم و نه ننگ
نه به اقرار دوستان شادیمنه به انکار دشمنان دلتنگ
نه به شاهیم طامع و نه به میرنه به بویم غره و نه برنگ
سر مظلوم و آرمان در پیشتیغ ظالم شکارشان در چنگ
کرده از ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ - د‌ر ستایش شاه‌زادهٔ رضوان و ساده شجاع‌السلطنه حسنعلی میرزا طاب‌ثراه

 

چیست آن اژدها نهاد نهنگ

که ز پیریش چهره پر آژنگ

هم ازو در ایاق دوست شراب

هم ازو در مذاق خصم شرنگ

هم به‌ کابل ازو نهیب و خروش

هم به زابل ازو غریو و غرنگ

هم ازو ویله در اراضی روم

هم ازو مویه در نواحی زنگ

هم ولاول ازو به خلخ و چین

هم زلازل ازو به تبت و تنگ

گاه آردگذر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی