گنجور

 
سنایی

ساکنانی که جمله چون روحند

مرهم سینه‌های مجروحند

همه را درس‌، نقد ابجد عشق

همه را میل‌، سوی مقصد عشق

همه را گشته سر غیبی کشف

جان و تن کرده در بلایش وقف

لوح روحانیان ز بر دارند

پایه از مه بلندتر دارند

سرورانند بی کلاه و کمر

خسروانند بی سپاه و حشر

زده در رشتهٔ حقایق چنگ

فارغ از نفع نوش و ضر شرنگ

همه مست می وصال قدم

در روش یافته ثبات قدم

لطف ایزد به مجلس توفیق

باده شان داده از خم تحقیق

چون تو دیدی علو همّتشان

این همه کار و بار و عزتشان‌،

پس تو نیز از سر هوا برخیز

که هوا آتشی است بادانگیز

بیش ازین بر بروت خویش مخند

همچو مردان بیا میان بربند

خدمتش می‌کن از سر اخلاص

تا چو ایشان شوی توخاص‌الخاص

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]