گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۲

 

اندرآ عیش بی‌تو شادان نیستکیست کو بنده تو از جان نیست
ای تو در جان چو جان ما در تنسخت پنهان ولیک پنهان نیست
دست بر هر کجا نهی جانستدست بر جان نهادن آسان نیست
جان که صافی شدست در قالبجز که آیینه دار جانان نیست
جمع شد آفتاب و مه این دموقت افسانه پریشان نیست
مستی افزون شدست و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵

 

آفتاب رخ تو پنهان نیستلیک هر دیده محرم آن نیست
هر که در عشق ذره ذره نشدپیش خورشید پای‌کوبان نیست
ذره می‌شو هوای جانان راکه به جانان رسیدن آسان نیست
مرد جانان نه‌ای مکن دعویزانکه نامرد مرد جانان نیست
شادی وصل تو کسی یابدکه درین وادیش غم جان نیست
تا که دردی نیایدت پیداهرچه دیگر کنی تو درمان نیست
سر درین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۸

 

خواجه از قول باز می‌گردد
خواجه را شرط و قول و پیمان نیست
دلپذیر است قول او لیکن
لیکنش بازگشت چندان نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۴

 

پیش چشمی‌که نورعرفان نیست

گر بود آسمان نمایان نیست

عمرها شد، دمیده است آفاق

بی‌لباسی هنوز عریان نیست

شمع راگر به فکرخویش سری‌ست

تاکف پاش جزگریبان نیست

نقشبند خیال دور مباش

گل چه داردکزین‌گلستان نیست

باید از نقد اعتبارگذشت

جنس بازار عبرت ارزان نیست

برفلک هم خم است دوش هلال

ناتوانی کشیدن آسان نیست

نرگستان عبرتیم همه

چشم ا‌زخود بپوش مژگان نیست

عاجزی خضر وادی ادب است

پای خوابیده جز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵

 

در دل هر که عشق جانان نیست
مرده دانش که در تنش جان نیست
عاشق زلف و روی معشوقم
التفاتم به کفر و ایمان نیست
در خرابات چون من سرمست
هیچ رندی میان رندان نیست
ای که درمان درد می جوئی
خوشتر از درد درد درمان نیست
حالتی دیگر است مستان را
تو ندانی اگر تو را آن نیست
نور چشم است و در نظر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶

 

هر کرا درد نیست درمان نیست
هر کرا کفر نیست ایمان نیست
بت پندار هر که او نشکست
نزد ما بندهٔ مسلمان نیست
هر که او جان فدای عشق نکرد
مرده می دان که در تنش جان نیست
در محیطی که ما در آن غرقیم
هیچ پایان مجو که پایان نیست
سر موئی نیابد از زلفش
هر که سرگشته و پریشان نیست
کُنج دل گنجخانهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷

 

غنچهٔ باغ غیر خندان نیست
بگذر از غیر او که چندان نیست
هر که نقش خیال غیری بست
نقشبندی او به سامان نیست
عاقلی کی چه عاشقی باشد
مست و مخمور هر دو یکسان نیست
در دل هر که گنج معرفت است
هست معمور و گنج ویران نیست
دردمندیم و درد می نوشیم
به از این درد ، درد درمان نیست
ای که گوئی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی