گنجور

 
مسعود سعد سلمان

مشفق عمرها حسین طبیب

در همه فعلها بدیع و غریب

آنکه در علم طب کند افسوس

بر حکیم بزرگ جالینوس

جد او اصل نیکنامی هاست

هزل او اصل شادکامی هاست

پس به رسمست و نیک شایسته

شاه را بنده ایست بایسته

تندرستی چو در دهان دارد

شه بر او اعتماد جان دارد

نکته گوید بسی چو بازد نرد

اینت زیبا و اینت خوشدل مرد

سیکی هفت و هشت چون بخورد

دست زی عشرت و نشاط برد

اندر آید برنج و بقره بقو

راست گویی که هست جنس لقو

زود یک پای چست بردارد

راه آیم روم به پیش آرد

در همه حال آشکار و نهان

علم ابدان شناسد و ادیان

خوش ندیمی ست راست باید گفت

همه علمست آشکار و نهفت

عادت او دروغ و بهتان نیست

به گه هزل و جد گران جان نیست

گاه و بیگاه چون طبیب شهست

ظاهر و باطنش حبیب شهست

پای غوری که او تواند کوفت

خرس هرگز چو او نداند کوفت