گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۰

 

عیسی روح گرسنه‌ست چو زاغخر او می‌کند ز کنجد کاغ
چونک خر خورد جمله کنجد رااز چه روغن کشیم بهر چراغ
چونک خورشید سوی عقرب رفتشد جهان تیره رو ز میغ و ز ماغ
آفتابا رجوع کن به محلبر جبین خزان و دی نه داغ
آفتابا تو در حمل جانیاز تو سرسبز خاک و خندان باغ
آفتابا چو بشکنی دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۱۵ - وله ایضاً فی صفة الفرس

 

ای ز انعام های گوناگون
کرده جودت بر اهل فضل اسباغ
نیست بر چهرۀ عروس سخن
جز ز خطّ مسلسلت اصداغ
تا برو موکب تو پی سپرد
همه دل روی گشت لالۀ راغ
تا که گوید دعای دولت تو
گشت سوسن همه زبان در باغ
سرفرازا ز حال مرکب خویش
لاغی آورده ام ظریف و چه لاغ
دارم اسبی کش استخوان در پوست
هست چون در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل