گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۰

 

ای مبارک ز تو صبوح و صباحای مظفر فر از تو قلب و جناح
ای شراب طهور از کف حوربر حریفان مجلس تو مباح
ای گشاده هزار در بر ماوی بداده به دست ما مفتاح
وانمودی هر آنچ می‌گویندمؤذنان صبح فالق الاصباح
هرچ دادی عوض نمی‌خواهیگر چه گفتند السماح رباح


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹

 

قد بدا نور فالق الاصباح
اسفر الصبح اطفی ء المصباح
کم طلب در کتب حقیقت عشق
نشود یافت این لغت ز صحاح
رو به فتاح کن که ممکن نیست
فتح باب معانی از مفتاح
ترک کشاف گو کزان مسدود
باشد ابواب کشف بر ارواح
در مواقف مایست کز وی نیست
به مقاصد تو را امید نجاح
بر تو لایح شود لوایح عشق
چون کلیم ار بیفکنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷

 

رام قتلی و ما علیه حباح

قتل عشاقه علیه مباح

هر دلی کو اسیر عشقی شد

نیست او را دگر امید فلاح

تشنه بادهٔ وصال توام

العطش یا حبیب هات الراح

شب هجر تو جاعل الظلمات

روز وصل تو فالق الاصباح

از می وصل تو صبوح و غسوق

مست و مخمور را غداه و رواح

از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی