گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)» و حروف قافیهٔ «م» - صفحهٔ ۱

 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۶۶

 

مردکی غرقه بود در جیحون

در سمرقند بود پندارم

بانگ می‌کرد و زار می‌نالید

که دریغا کلاه و دستارم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ - در مدح امام زکی‌الدین بن حمزهٔ بلخی و نکوهش خواجه اسعد هروی

 

دوش چون صبح بر کشید علم

شد جهان از نسیم او خرم

روشنی آمد از عدم به وجود

تیرگی از وجود شد به عدم

شب دیجور شد ز روز جدا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۳۰ - در هجو

 

ای شده ... چپ سلطان

... راستی عالم هم

گر به ما ... کج کنی ما را

... راست برشود به شکم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۳۱ - در مدح تاج الدین

 

دو گهر دان پیمبری و کرم

زاده از کان کاینات بهم

هر دو را کوهسار مغز بشر

هر دو را افتاب نور قدم

ز آفرینش درخت انسی راست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۳۴

 

بیش بیش است فضل خاقانی

دولتش کم کم آمد از عالم

کار عالم همه شتر گربه است

که دهد فضل بیش و دولت کم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۳۵

 

در چنین علت ای طبیب مرا

مسهلی تازه ساختی هردم

من فرو مانده کآب ریز نداشت

قصر جنت مثال کعبه حرم

کعبه را مستراح نیست بلی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۵۳

 

دل به زلفت سپر دم رفتم

ور به زنجیر کردم و رفتم

چون غمت جمله قسمت من شد

غم تو جمله خوردم و رفتم

گر ترا بود زحمتی از من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۱

 

علم صید است و قید کن محکم

یاد می‌گیر و می‌نویسش هم

نفسش جان به عالمی بخشد

هر که با جام می بود همدم

گر جهانی به غم گرفتارند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۰

 

فارغیم از وجود و هم ز عدم

بی خبر از حدوث و هم ز قدم

در خرابات مست می گردیم

رند و ساقی رسیده ایم به هم

ای که گوئی شراب می نوشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۱

 

آفتابیست حضرت آدم

روشن از نور او بود عالم

ما منور از او و او از او

نیک دریاب این سخن فافهم

ساغر ما حباب پر آب است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۴

 

شیخ ما بود در حرم محرم

قطب وقت و یگانهٔ عالم

از دمش زنده می شدی مرده

نفسش همچو عیسی مریم

به صفات قدیم حق موصوف

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۷

 

همدمی گر طلب کنی یک دم

باش با جام می دمی همدم

گنج و گنجینه خداوندی

طلبش کن ز حضرت آدم

گر کسی جم ندید جامش دید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۹۵

 

در خرابات رند و سرمستم

عاشقانه مدام می یابم

خم می گیر و بر سر من ریز

کیسهٔ زر بریز در پایم

از خدا خوش فراغتی خواهم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۳ - ستایشگری

 

نیست گشت از هوای خود عالم

جز به مدح تو بر نیارد دلم

حشمتت در جهان فکند آواز

همتت بر فلک نهاد قدم

محمدت را ستوده رای تو جفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۳ - مدح خواجه ابوطاهر

 

خواجه بوطاهر ای سپهر کرم

کرمت در جهان چو علم علم

می بنازد روان آدم از آنک

چون تویی خاست از بنی آدم

ای ز فضل تو نامدار عرب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۳ - مرثیت امیر یعقوب

 

از وفات امیر یعقوبم

تازه تر شد وقاحت عالم

آنچنان شخص را که یار نداشت

جان ستاند چه گویم اینت ستم

گوهری بود در هنر که ازو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۴۳ - در مدح اتسز

 

مفخر ملک عرصهٔ عالم

گوهر تاج گوهر آدم

شاه غازی علاء دولت و دین

آن فلک حشمت ستاره حشم

شهریاری ، که طبع بازل او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۳۴ - ایضا له

 

شعر کی نزد تو فرستادم

لطفکی نیز کرده با آن ضم

التماسی حقیر کرده در و

که نیرزید پای مرد قلم

التفاتی بدان نفرمودی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۳

 

ای ز روی تو ماه چارده کم

قیمت یوسف از تو هفده درم

خاک پای مسافران درت

تاج فرق مجاوران حرم

سربلندی نیافت در ره تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

بینمت ای خرد به کار تو گم

کارگه چرخ و کارگر انجم

جست عالم ز خوابگاه عدم

چون ز امرت رسید بانگ که قم

کی شناسد تو را اسیر جهات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

[۱] [۲]