گنجور

 
ابوالفرج رونی
 

موکب جشن خاص شاه عجم

اندر آمد به ساحت عالم

چتر میمون ماه پیکر او

سایه گسترده بر بنی آدم

پی آن بر ملک مبارک باد

پیشوای ملوک امام امم

آنکه بر ساحل درش دریا

جز به تکبیر بر نیارد دم

وانکه از رشگ خاتمش ناهید

نام او نقش کرد بر خاتم

همتش را به حیله گنجد روح

در تن کامل ولایت جم

دولتش را به طبع سازد چرخ

از ملک شیعه از نجوم خدم

پیش او هر کجا نشاط کند

عزم او لشکری بود معظم

گرد او هر کجا فرود آید

حزم او باره شود محکم

نور گیرد ز حرمت قدمش

صحن میدان او چو صحن ارم

خشک دارد حرارت فزعش

خون بدخواه او چو خون بقم

گرگ با عدل او جز اندر خواب

نزند راه کاروان غنم

در جهد باس او بشیر فلک

اگر اندر شود بشیر علم

درم از بهر آن فراز آرد

تا دهد خوش منش به قلب درم

هر نفس چون نفس بیفزاید

جود او ذل مال و عز حشم

آز بر عرض خوان همت او

برفکندست خویشتن بشکم

ملک بر عرض ملک پرور او

وقف کرداست خویشتن بستم

تا ز اصل ست بار نامه فرع

تا به لوح است بازگشت قلم

دولتش خویش باد و بخت قرین

نعمتش بیش باد و حاسد کم

عقل و هوشش همه به تاج و به تخت

چشم و گوشش همه زیر و به بم

اختر او چو نام او مسعود

مجلس او چو طبع او خرم