گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)» و حروف قافیهٔ «ری»

 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۴

 

ای که بر دوستان همی‌گذری

تا به هر غمزه‌ای دلی ببری

دردمندی تمام خواهی کشت

یا به رحمت به کشته می‌نگری

ما خود از کوی عشقبازانیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۰

 

دیدم امروز بر زمین قمری

همچو سروی روان به رهگذری

گوییا بر من از بهشت خدای

باز کردند بامداد دری

من ندیدم به راستی همه عمر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶

 

گر کنم در سر وفات سری

سهل باشد زیان مختصری

ای که قصد هلاک من داری

صبر کن تا ببینمت نظری

نه حرام است در رخ تو نظر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸۱ - هم در هجای معجزی شاعر

 

معجز معجزی پدید آمد

چون فرورید قوم او پسری

بی‌نهادی پلید و پر هوسی

بی‌زمانی دراز و بی‌خبری

هم ازو بود و از کفایت او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۵

 

این جهان را نگر به چشم خرد

نی بدان چشم کاندر او نگری

همچو دریاست وز نکوکاری

کشتیی ساز، تا بدان گذری


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۵۲

 

به خدایی که ذات بی‌چونش

از همه عیبها بریست بری

که مرا باز ماندن از خدمت

در همه کیشها خریست خری


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۶

 

گل سوری دگر بجلوه گری

می‌کند صید بلبل سحری

بطراوت سمن رخان چمن

می‌برند آب لاله برگ طری

بوی گیسوی یار می‌شنوم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۱

 

گذری کن به سوی ما گذری

نظری کن به حال ما نظری

بر در می فروش معتکفیم

خوش مقامی شریف و نیک دری

لیس فی الدار غیره دیار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۹

 

هر کسی را هوای سیم و زری

من مسکین و داغ سیمبری

هست در خون ز گریه مردم چشم

چون کریمی به دست بدگهری

شبم ار تا قیامت است، چه باک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۲

 

ای که از شاخ گل لطیف تری

روی خود بین به گل چه می نگری

خاک پایت شدن چه سود کند

چون تو از سرکشی نمی گذری

گر ز اغیار پوشمت چه عجب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۰

 

نیست یعقوب را چو تو پسری

ورنه با یوسفش نبود سری

اینکه در راه عشق نوسفری

تو زپا نالی و مراست سری

این جمال و کمال و خلق نکو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹۶

 

برق سانم زدیده میگذری

تا کجا خرمنی زجا ببری

دوستان میکشی زکینه بچشم

بکه آیا بمهر مینگری

تا تو را رهگذر کجا باشد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی