گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «ن»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۰

 

جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن

شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن

نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار

که در او مرده نماند وثنی و نه وثن

ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۱

 

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن

وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن

همه خوردند و برفتند بقای ما باد

که دل و جان زمانیم و سپهدار زمن

چو تویی آب حیاتی کی نماند باقی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۰

 

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من

مرگ بر من شده بی‌تو مثل شهد و لبن

می تپد ماهی بی‌آب بر آن ریگ خشن

تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن

آب تلخی شده بر جانوران آب حیات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۳

 

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن

وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن

دامن سیب کشانیم سوی شفتالو

ببریم از گل تر چند سخن سوی سمن

نوبهاران چون مسیحی است فسون می‌خواند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹۰ - در علو همت و کمال نفس خود

 

سگ خشم و خر شهوت که زبون‌گیری نیست

تیز دندان‌تر از این هر دو در این خاک کهن

نفس من کو ملک مملکت شخص منست

هر دو را سخرهٔ خود کرده به تادیب سخن

ترک و تازیک شما جمله سگانند و خران

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۶ - بهار اصفهان

 

نوبهار است و بود پرگل و شاداب چمن

همه گل‌ها بشکفتند به غیر ازگل من

تا به چند ای گل نازک ز چمن دلگیری

خیز و با من قدمی نه به تماشای چمن

صبحدم بر رخ گل آب زند ابر بهار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵۸

 

چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن

نیست یک سرو به غیر از تو درین سبز چمن

یوسف از غیرت آن نرگس نیلوفر رنگ

رفت تا مصر که در نیل زند پیراهن

بگذار از پرده ناموس که سرگرمی عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۵

 

گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن

همه جای و جهت و بام و درِ کلبه‌ی من

که کند باور و با هر که بگویم بگوید

این چه حال است و محال این چه حدیث است و سخن

آفتاب آخر در زاویه‌ای چون گنجد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۹

 

خبری یافتم از یار مپرسید ز من

تا نیارید بر من خبر دار و رسن

خبر دار و رسن رابت منصور بود

خبر رایت و منصور بود قلب شکن

خبری یافته ام از گل و از باد بهار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۹

 

بی سخن نیست ترا یک سر مو بیش دهن

مو شکاف است زبان تو چو آیی به سخن

همچو فانوس ز بس صافی جوهر بدنت

یک بغل نور نماید به ته پیراهن

نه همین لاله ز داغت ره صحرا بگرفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جویای تبریزی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳۶

 

دو ضعیفیم من و سایه در آنراه شدن

گه منم باز پس از سایه و گه سایه ز من

ایکه چون سایه مرا مهر تو برداشت ز خاک

چونکه بر داشتیم باز بخاکم مفکن

رچه خواهی بکن آزار دل زار مکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اهلی شیرازی
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲

 

صبح بنمود رخ از چاه افق چون بیژن

دیده ی رستم گردون ز رخش شد روشن

خسرو روم به سر مغفر رومی چو نهاد

چاک زد شاه حبش جوشن سیمین بر تن

روز افروخت یکی نیزه ی سیمینه سنان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سحاب اصفهانی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۳ - در مدح ابونصر مملان

 

تا بپوشید بلؤلؤی ثمین باغ سمن

از گل سرخ بیاقوت بیاراست چمن

همه کهسار عقیق است و همه دشت گهر

هر دو را گشته طراز از عدن و کان یمن

گل خندان شده در بستان چون روی صنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قطران تبریزی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » قصاید » شمارهٔ ۴۲

 

خیز ای ناقه دوران روش گردون تن

که چو بدرت کف پا هست هلالت گردن

ای چو دوران روشت لیک نه بیرحم چو او

هر کرا دید غریبست رسانده بوطن

تویی آن بادیه پیمای بیابان پرورد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فضولی بغدادی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲۴۲

 

از تو ای حادثه ارباب فنا را چه زیان؟

برق با خرمن آتش چه تواند کردن؟!


متن کامل شعر را ببینید ...

واعظ قزوینی