گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «انند»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳

 

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲

 

سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند

ور سوی کعبه شوم راهب دیرم خوانند

زاهدان کز می و معشوق مرا منع کنند

چون شدم کشته ز تیغم به چه می‌ترسانند

روی بنمای که جمعی که پریشان تواند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷

 

گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند

گاه در خانقهم صوفی صافی دانند

تو مرانم ز در خویش و رها کن صنما

تا به هر نام که خواهند مرا می‌خوانند

باد پایان سخن کی به صفای تو رسد؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۸۰

 

شاها وزرایی که امینان امیرند

بی وجه مرا در پی خود چند دوانند

بودند بران عزم که مرسوم رهی را

امسال نرانند و کنون نیز برآنند

هر کیسه که من بر کرمت دوخته بودم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۳

 

خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند

ای خوش آن طایفه کاین سلسله می جنبانند

ای صبا، نرم تری روب غبار زلفش

که دران مشتی زندانی بی سامانند

عجب آمد همه را مردنم از هجر و مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۴

 

عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است

تو چو جانی وهمه بی تو تن بی جانند

شود از شعله جهانسوز چراغ خورشید

گر چو شمع قمرش با تو شبی بنشانند

طوطیانی که بیاد تو دهان خوش کردند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۴

 

ورق روی تو عشاق نکو می خوانند

چون رسد کار به زلفت همه در میمانند

صورنت صاحب معنی ز ملک به دانست

لیکن اهل نظرته بهتر ازین میدانند

ساعد و دست نوام بیم نمایند به نیغ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۹

 

آنچه باید همه داری و نداری مانند

کس نگوید مه و خورشید به رویت مانند

اتفاق است که بی مثل جهانی لیکن

قیمت حسن تو صاحب‌نظران می‌دانند

عکس گل‌های رخ خویش در آیینه ببین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸۰

 

اهل دل در هوس عشق تو سرگردانند

زاهدان شیوۀ این طایفه کمتر دانند

ذوق آموختنی نیست که آن وجدانی‌ست

عقلا جمله در این کار فرو می‌مانند

این چنین مست که ماییم ز خم‌خانه دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی