سر وحدت که درو خلوتیان حیرانند
گر ز رندان خرابات بپرسی دانند
دفتر و خرقه ما وجه خماری نه بس است
گرچه بر هر طرف میکده می گردانند
با همه بیخبری درد کشان می عشق
راز گردون ز خط دور قدح میخوانند
بلعجب مغبچگانند که در دیر مغان
نقد هر دین ز پی جرعه می نستانند
عاجزند اهل نظر آنکه به جور از رخ یار
چشم گویند که پوشیم ولی نتوانند
طلب گنج سعادت ز دل آنها کن
که درین دشت ز سیلاب فنا ویرانند
در دلت عشق وز عقلست حدیثت فانی
نیست مانند تو دیوانه عاقل مانند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره جستجو و شناخت حقیقت و عشق الهی صحبت میکند. شاعر میگوید که در دنیای پراز تردید و حیرت، کسانی که در میکدهها به دنبال حقیقت هستند، درک عمیقتری از عشق دارند. او انتقاد میکند از کسانی که میخواهند با ظاهرسازی و به درستاندیشی به حقیقت نزدیک شوند، اما نمیتوانند. شاعر در نهایت بیان میکند که عشق و عقل هر دو در دل انسان جای دارند و هیچکس مانند او دیوانه و عاقل نیست.
هوش مصنوعی: در مفهوم این بیت، به حالتی اشاره شده که در کنار اتحاد و یکدستی، افرادی هستند که به شدت در گیجی و حیرت به سر میبرند. اگر از افراد با تجربه و دانا در مجالس خراباتیها سوال کنی، آنها میتوانند به روشنی وضعیت را برایت توضیح دهند. این موضوع به نوعی نشاندهنده عمیقترین نکات زندگی و تجربیات کسانی است که در مسیر پر پیچ و خم عرفان و شناخت قرار دارند.
هوش مصنوعی: کتاب و لباس ما تنها نماد حالتی ناخوشایند نیست، هرچند که در هر جا به دنبال شراب و خوشی میگردند.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بسیاری از مردم از عمق عشق و مشکلات آن بیخبر هستند، دردهای عاشقانه را تحمل میکنم و رازهای آسمانی را از دوری سخن میگویم و به یاد میآورم.
هوش مصنوعی: عجب است که مردم دنیا در میخانهها برای نوشیدن یک جرعه، از هر دینی سراغ میگیرند و ارزش آن را میسنجند.
هوش مصنوعی: اهل نظر و دانش از قدرت دیدن زیبایی یار و ترک آن عاجزند. اگرچه ممکن است بگویند میتوانند چشمانشان را از زیبایی او برگردانند، اما در حقیقت نمیتوانند این کار را انجام دهند.
هوش مصنوعی: برای دستیابی به گنج سعادت، به سراغ افرادی برو که در این دشت، در اثر طوفان مرگ و نابودی، ویران شدهاند.
هوش مصنوعی: در قلبت عشق و عقل وجود دارد و صحبتهای تو پایانناپذیر است. هیچکس مانند تو، که هم دیوانه است و هم عاقل، پیدا نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه باید همه داری و نداری مانند
کس نگوید مه و خورشید به رویت مانند
اتفاق است که بی مثل جهانی لیکن
قیمت حسن تو صاحبنظران میدانند
عکس گلهای رخ خویش در آیینه ببین
[...]
خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند
ای خوش آن طایفه کاین سلسله می جنبانند
ای صبا، نرم تری روب غبار زلفش
که دران مشتی زندانی بی سامانند
عجب آمد همه را مردنم از هجر و مرا
[...]
عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است
تو چو جانی وهمه بی تو تن بی جانند
شود از شعله جهانسوز چراغ خورشید
گر چو شمع قمرش با تو شبی بنشانند
طوطیانی که بیاد تو دهان خوش کردند
[...]
گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
گاه در خانقهم صوفی صافی دانند
تو مرانم ز در خویش و رها کن صنما
تا به هر نام که خواهند مرا میخوانند
باد پایان سخن کی به صفای تو رسد؟
[...]
ورق روی تو عشاق نکو می خوانند
چون رسد کار به زلفت همه در میمانند
صورنت صاحب معنی ز ملک به دانست
لیکن اهل نظرته بهتر ازین میدانند
ساعد و دست نوام بیم نمایند به نیغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.