گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

سر وحدت که درو خلوتیان حیرانند

گر ز رندان خرابات بپرسی دانند

دفتر و خرقه ما وجه خماری نه بس است

گرچه بر هر طرف میکده می گردانند

با همه بیخبری درد کشان می عشق

راز گردون ز خط دور قدح میخوانند

بلعجب مغبچگانند که در دیر مغان

نقد هر دین ز پی جرعه می نستانند

عاجزند اهل نظر آنکه به جور از رخ یار

چشم گویند که پوشیم ولی نتوانند

طلب گنج سعادت ز دل آنها کن

که درین دشت ز سیلاب فنا ویرانند

در دلت عشق وز عقلست حدیثت فانی

نیست مانند تو دیوانه عاقل مانند

 
 
 
زنده‌رود
همام تبریزی

آنچه باید همه داری و نداری مانند

کس نگوید مه و خورشید به رویت مانند

اتفاق است که بی مثل جهانی لیکن

قیمت حسن تو صاحب‌نظران می‌دانند

عکس گل‌های رخ خویش در آیینه ببین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از همام تبریزی
امیرخسرو دهلوی

خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند

ای خوش آن طایفه کاین سلسله می جنبانند

ای صبا، نرم تری روب غبار زلفش

که دران مشتی زندانی بی سامانند

عجب آمد همه را مردنم از هجر و مرا

[...]

سیف فرغانی

عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است

تو چو جانی وهمه بی تو تن بی جانند

شود از شعله جهانسوز چراغ خورشید

گر چو شمع قمرش با تو شبی بنشانند

طوطیانی که بیاد تو دهان خوش کردند

[...]

سلمان ساوجی

گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند

گاه در خانقهم صوفی صافی دانند

تو مرانم ز در خویش و رها کن صنما

تا به هر نام که خواهند مرا می‌خوانند

باد پایان سخن کی به صفای تو رسد؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلمان ساوجی
کمال خجندی

وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو می‌خوانند

چون رسد کار به زلفت همه درمی‌مانند

صورتت صاحبِ معنی ز ملک بدانست

لیکن اهل نظرت بهتر از این می‌دانند

ساعد و دست توام بیم نمایند به تیغ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه