گنجور

 
کمال خجندی
 

ورق روی تو عشاق نکو می خوانند

چون رسد کار به زلفت همه در میمانند

صورنت صاحب معنی ز ملک به دانست

لیکن اهل نظرته بهتر ازین میدانند

ساعد و دست نوام بیم نمایند به نیغ

نشته را این همه از آب چه می ترسانند

رفتی و ماند خیال دهنت با دل تنگ

چرا ندارند اثری هر دو بهم می مانند

می کنم پیش رقیبان بقدت نسبت تی

تا چو آنی بسر و چشم منت بنشانند

اشک را خاک درت سایل بیحاصل خواند

هر که شد راندهٔ درگاه چنینش خوانند

چند پوشی ز کسان راز دل و دیده کمال

کین دو چون امر محال است که پنهان مانند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.