گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «اباشد»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷

 

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد

من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم

داغ سودای توام سر سویدا باشد

تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۱

 

سرخیی کان ز نی تیر تو پیدا باشد

رنگ خونابهٔ خم جگر ما باشد

رازها دارم و زان بیم که بدنام شود

می‌کنم دوری از آن شوخ چو تنها باشد

چون دهم جان کفنم پینهٔ مرهم گردد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵ - رؤیای جوانی

 

کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد

گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد

زلف دوشیزه گل باشد و غماز نسیم

بلبل شیفته شوریده و شیدا باشد

سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۷

 

به که چندی دل ما خامشی انشا باشد

جرس قافلهٔ بی‌نفسیها باشد

تا کی ای بیخبر از هرزه‌خروشیهایت

کف افسوس خموشی لب گویا باشد

گوشهٔ بیخبری وسعت دیگر دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۸

 

تا در آیینهٔ دل راه نفس واباشد

کلفت هر دو جهان در گره ما باشد

صبح شبنم ثمر باغچهٔ نیرنگیم

خنده وگریهٔ ما از همه اعضا باشد

گامها بسکه تر از موج سراب است اینجا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۳

 

عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟

موج کی مانع آمد شد دریا باشد؟

پیش چشمی که نرفته است ازو آب حیا

در و دیوار جهان دیده نابینا باشد

سنگ را صنعت فرهاد به حرف آورده است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۴

 

چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟

صدف ما گره خاطر دریا باشد

رحمت آن نیست که طاعت نکند عصیان را

سیل یک لحظه غبار دل دریا باشد

نیستم عقل که مردود نظرها باشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۵

 

ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد

دور اول همه را نشأه دوبالا باشد

از هوای شب آدینه مجو صافدلی

درد می در قدح آخر مینا باشد

دور ازان بزم شرابی به قدح می ریزم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۵

 

دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟

دیده نگذاشت که نم در جگر ما باشد

برنیاورد سر از موج سرشکم گردون

این گهر چند گره در دل دریا باشد؟

رشته‌ای را که در آن گوهر اشکی نکشند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۶

 

زخم خار آرزوی آبله پا باشد

غنچه را غیر شکفتن چه تمنا باشد؟

به جز از سبحه ندیدیم ز دل راه به دل

ورنه بایست دلت را غم دلها باشد

تا بود قطع تعلق، سر پیوند کراست؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷

 

کی اسیران غمت را غم دنیا باشد؟

گر تو پروا کنی از چرخ، چه پروا باشد؟

هرکه را خورد دل از چاه زنخدانی آب

تشنه لب میرد، اگر بر لب دریا باشد

ناخن تیشه عاشق چو شود عقده‌گشای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۴

 

همه کس را نظری از تو تمنا باشد

این نوع همه از دیده بینا باشد

دوش در خواهش یک بوسه رقیب تو مرا

چیزها گفت که دشنام تو حلوا باشد

تیر و خنجر فکن از دست و بنازیم بکش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۶

 

چند چون مرغ کسی بادیه پیما باشد؟

زر ماهی ز سفر کردن دریا باشد

سایه ی بال هما بستر آسایش نیست

ای خوش آن خواب که در سایه ی عنقا باشد

محتسب چون به در میکده آید، گوید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلیم تهرانی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۱

 

تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟

تا به کی در هوس عشق و تمنا باشد؟

دل و جان رفت ز دستم،چه کنم،درمان چیست؟

مدد جان و دل از عز تعالا باشد

آن زمانی که نقاب از رخ خود بگشاید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵

 

گر همه میل دلت جانب سلما باشد

خاطر آشفته آن زلف چلیپا باشد

روز محشر،که بیارد همه کس دست آویز

جان ما را هوس عشق و تمنا باشد

یار می خوردن ما نیست کسی در عالم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار